فکر کردن [fekr kardán] (to think) conjugation

Persian
85 examples

Conjugation of eiti

present
past
Stems
فکر کن
fekr kon
think
فکر کرد
fekr kard
thought
Participles
فکر کننده
fekr konandé
thinking
فکر کرده
fekr kardé
thought
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
فکر می‌کنم
fekr mí-konam
I think
فکر می‌کنی
fekr mí-koni
you think
فکر می‌کند
fekr mí-konad
he/she thinks
فکر می‌کنیم
fekr mí-konim
we think
فکر می‌کنید
fekr mí-konid
you all think
فکر می‌کنند
fekr mí-konand
they think
Present progressive tense
دارم فکر می‌کنم
dấram fekr mí-konam
I am thinking
داری فکر می‌کنی
dấri fekr mí-koni
you are thinking
دارد فکر می‌کند
dấrad fekr mí-konad
he/she is thinking
داریم فکر می‌کنیم
dấrim fekr mí-konim
we are thinking
دارید فکر می‌کنید
dấrid fekr mí-konid
you all are thinking
دارند فکر می‌کنند
dấrand fekr mí-konand
they are thinking
Present perfect tense
فکر کرده‌ایم
fekr kardé-im
I have thought
فکر کرده‌اید
fekr kardé-id
you have thought
فکر کرده‌اند
fekr kardé-and
he/she has thought
فکر کرده‌ام
fekr kardé-am
we have thought
فکر کرده‌ای
fekr kardé-i
you all have thought
فکر کرده است
fekr kardé ast
they have thought
Past tense
فکر کردیم
fekr kárdim
I thought
فکر کردید
fekr kárdid
you thought
فکر کردند
fekr kárdand
he/she thought
فکر کردم
fekr kárdam
we thought
فکر کردی
fekr kárdi
you all thought
فکر کرد
fekr kard
they thought
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
فکر کنم
fekr kónam
I thought
فکر کنی
fekr kóni
you thought
فکر کند
fekr kónad
he/she thought
فکر کنیم
fekr kónim
we thought
فکر کنید
fekr kónid
you all thought
فکر کنند
fekr kónand
they thought
Past imperfect tense
فکر می‌کردیم
fekr mí-kardim
I used to think
فکر می‌کردید
fekr mí-kardid
you used to think
فکر می‌کردند
fekr mí-kardand
he/she used to think
فکر می‌کردم
fekr mí-kardam
we used to think
فکر می‌کردی
fekr mí-kardi
you all used to think
فکر می‌کرد
fekr mí-kard
they used to think
Past progressive tense
داشتیم فکر می‌کردیم
dấštim fekr mí-kardim
I was thinking
داشتید فکر می‌کردید
dấštid fekr mí-kardid
you were thinking
داشتند فکر می‌کردند
dấštand fekr mí-kardand
he/she was thinking
داشتم فکر می‌کردم
dấštam fekr mí-kardam
we were thinking
داشتی فکر می‌کردی
dấšti fekr mí-kardi
you all were thinking
داشت فکر می‌کرد
dâšt fekr mí-kard
they were thinking
Pluperfect tense
فکر کرده بودم
fekr kardé búdam
I had thought
فکر کرده بودی
fekr kardé búdi
you had thought
فکر کرده بود
fekr kardé bud
he/she had thought
فکر کرده بودیم
fekr kardé búdim
we had thought
فکر کرده بودید
fekr kardé búdid
you all had thought
فکر کرده بودند
fekr kardé búdand
they had thought
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
فکر خواهم کرد
fekr xâhám kard
I will think
فکر خواهی کرد
fekr xâhí kard
you will think
فکر خواهد کرد
fekr xâhád kard
he/she will think
فکر خواهیم کرد
fekr xâhím kard
we will think
فکر خواهید کرد
fekr xâhíd kard
you all will think
فکر خواهند کرد
fekr xâhánd kard
they will think
Imperative mood
-
فکر بکنید
fekr békonid
you think
-
-
فکر بکن
fekr békon
you all think
-
Subjunctive present tense
فکر بکنم
fekr békonam
I have thought
فکر بکنی
fekr békoni
you have thought
فکر بکند
fekr békonad
he/she have thought
فکر بکنیم
fekr békonim
we have thought
فکر بکنید
fekr békonid
you all have thought
فکر بکنند
fekr békonand
they have thought
Subjunctive past tense
فکر کرده باشیم
fekr kardé bấšim
I think
فکر کرده باشید
fekr kardé bấšid
you think
فکر کرده باشند
fekr kardé bấšand
he/she think
فکر کرده باشم
fekr kardé bấšam
we think
فکر کرده باشی
fekr kardé bấši
you all think
فکر کرده باشد
fekr kardé bấšad
they think

Examples of فکر کردن

Example in PersianTranslation in English
.در اين مورد فکر کردن بي فايده س، خانم اسکارلتAin't no good thinkin' about that, Miss Scarlett.
تو فرودگاه بهش می گیم هر چی وقت کمتری برای فکر کردن داشته باشه بهترهWe'll tell him at the airport. The less time to think, the easier.
چرا براي يه لحظه هم که شده از فکر کردن فقط به خودت دست بر نمي داري ؟Why don't you stop thinking about yourself for a minute?
و من براي اين که بدونم کي پشت دره .نيازي به فکر کردن نداشتمSo at 8.00 the bell would ring and I'd know who it was without even having to think.
.وقتي براي فکر کردن باقي نمونده بودThe time for thinking had all run out.
.فکر کن اشلي، فکر کنWhy, think, Ashley, think.
اما به همه ی اون پناهنده های بیچاره ای فکر کن که اگه من کمکشون نمی کردم اینجا می پوسیدندBut think of all those poor refugees who must rot here if l didn't help them.
اما به همه ی اون بدبختایی فکر کن که نمی تونن پول کافی به رنالت بدنBut think of all the poor devils who can't meet Renault's price.
.هرگز به مرز نميرسي .تو اين طور فکر کن -- You'll never make the border. - That's what you think.
فکر کنI can't think anymore, George.
وقتي که شما اون دفعه اول به مغازه من اومديد و با من قرار داد بستيد و شريک تجاري من شديد مي دونيد... زن من فکر کرد که ـ ـ ـWhen you first put the deal to me about staking me in the store, and being a silent partner, you know, my wife thought..
...به همين دليل آقا گرگه فکر کردAnd the wolf thought:
مدتي فکر کرد و گفت "بسيار خوب .He thought about it and said, "All right.
،اولين باري که او فکر کرد .اورو به کشتن دادSo the first time he thought, it killed him.
رئيسم فکر کرد من نميخوام پول اون ليوان مشروب رو بذارم توي دخل؟ ؟My employer thought I wasn't going to put the money in the till.
. دومین باره که به ازدواج فکر کردهShe's having second thoughts about marriage
. شاید فکر کرده یه مشکلی پیش اومدهMaybe he thought there was going to be trouble.
فکر کرده ميتونه همه چيزو به مامورها بگه،ولي نتونستI thought he was gonna sing to the Crime Commission. He won't.
خب، اون شاید فکر کرده که اینا تبلیغات هستنOh, well, she must have thought they were advertisements.
تا حالا به اين موضوع فکر کرده بودي ؟ - نه -Have you ever thought about it?
بنابراین منظورم این است که همانطور که می‌دانید دلایل بسیاری‏ وجود دارد که کسی چنین کاری بکند و من بشخصه فکر می‌کنم که او به آخر خط رسیده بود.So obviously there are a lot of implications that one can draw from that and I just think she happened to reach the end of the rope there.
فکر می‌کنم این خیلی مسخره ست که بیشتر مردم توسط گذشته شان مورد اذیت و ازار قرار می‌گیرند و در گذشته شان محبوس اند توسط گذشته شان محدود می‌شوند در حالی که اگر اجازه بدیم مردم خودشون را بسازندI think it's funny because people spend so much of their life being bedeviled by their past and being locked into their past, and being limited by their past, and there's an enormous freedom from that,
و من فکر می‌کنم کانتور اعتقاد داشت ... کهپیام‌آورخداونداستAnd Cantor i think, really believed he was the messenger.
فکر می‌کنم داشتن اشتیاق ... برایقدمگذاشتندریک وادیجدید ... فراتراز بدیهیات امری کاملا ضروری استI think, that willingness to step into a realm... you know, beyond the... the taken for granted, is abolutely essential.
اما فکر می‌کنم اگر شما شخصی باشید که در این وادی قدم می‌گذارد .تا حدی قبلا محکوم به زندگی جدا از دیگران شده‌ایدBut i think if you're a person who takes that step, in a way you're already doomed, to living outside in some way.
"پريشان شدي ستوان "دنگلر فکر می‌کنی بتونی از پسش بربیای؟ADMIRAL: You're gonna be Spook's wingman. You think you can handle that?
فکر می‌کنی اگه می‌تونستم، هنوز تو این جزیره بودم؟Do you think if I could do that, I would still be on this island?
.فکر می‌کنی خوشبختی فکر می‌کنی داری بهترین استفاده رو می‌کنیYou think you're happy. You think you got it all.
،پس هر کاری که می‌کنی ،هر چیزی که فکر می‌کنی داری دنبالش می‌گردیSo whatever you're doing, whatever it is you think you're looking for...
.تو فکر می‌کنی منو می‌شناسی، ولی نمی‌شناسیYou think you know me, but you don't.
فکر می‌کنیم، اوناهم باید یه روزی جلوی دادگاه حاضر بشنWe think, they need to see their day in courts as well.
‏می‌دونم همه‌مون فکر می‌کنیم ‏که جاودان هستیمI know we all think that we're immortal.
فقط فکر می‌کنیم طرف درست داریم می‌جنگیم چون این چیزیه که انتخاب کردیم باورش کنیمWe only think we're fighting for the right side because that's what we choose to believe.
شما فکر می‌کنید و فکر می‌کنید و فکر می‌کنیدYou are thinking and thinking and thinking.
فکر می‌کنید شاید این همه مسائل را حل می‌کند ولی بدون اینکه تشخیص دهید ،چه محدودیت‌هایی وجود دارند .محدودیت‌هایی که بخشی از نظریه خود تورینگ استYou think, you know, maybe this is solving all problems but without realising the limitations that are there, and which are part of his own...his own theories.
شما دو تا فکر می‌کنید بتونید از پشت هوامونو داشته باشید؟You think you two can get our backs?
چیزی که فکر می‌کنید نیستIt's not what you think it is.
فکر می‌کنید بزرگ شدن تو یه جایی کوچیک مثه سربازخونه با یه عالمه دایی و عموی مست فرصتی داده بهش که یه خرده سریع‌تر بودن رو بهش یاد داده باشهYou'd think growing up in a place full of death squads and drunken uncles... she'd have learned to move a little bit faster.
ما همیشه بهت فکر کردیمWe always thought of you.
ما فکر کردیم میمون داریم ولی نداریمWe thought we had a monkey, but we didn't.
ما فکر کردیم که سرهنگ کمپبل خودش کالسکشو نیاز داشته باشه ، و همونطوری که می دونین اون هیچ وقت حتی یه نامه هم برای جین نمی فرسته ، و همونطور که می دونین اونا از اینجا رفتن دو روز پیش به ایرلند رفتن .We thought Colonel Campbell would need the carriage himself, and you know he would never send dear Jane post, but as it turned out they went off to Ireland two days early.
ما فکر کردیم که اون باید آنها را همراهی کنه.We thought she would accompany them.
...ما... ما فکر کردیم تو یه وزغیWe... we thought you was... a toad.
اونا فکر کردند شخص ميتونه از خطا .اجتناب کنه و فراتر از اون، شخص ميتونه مستقيماً .درون حقيقت زندگي کنهThey thought one could avoid errors and lies, that one could live directly in the truth.
ژاپني ها فکر کردند که اونجا براي من امن ترهThe Japanese thought it would be safer for me there.
اونا فکر کردند عقيم بودند که من متولد شدم اين که تقصير من نيستThey thought she was barren until I was born. It's not my fault.
.... اونا فکر کردند که اون بايد ...سرگرمش کنThey thought she'd amuse you.
اونا فکر کردند که ميتونن بيان اينجا و يک روزه شهر رو غارت کنندThey thought they could come here and sack our city in a day.
آره با خودم فکر کردم که یه کت و شلواری بپوشم که حسابی دیده بشهYeah. I thought I better put on a monkey suit.
.خيلي معذرت ميخوام قربان .فکر کردم يه صداي عجيب شنيدمI beg your pardon, sir. I thought I heard a strange voice.
فکر کردم گوشی رو گذاشتینI thought you was through.
...و من فکر کردم اون يه- ...تو فکر کردي-- And I thought he's a... - You thought...
.اون هيچوقت برام ارزشي قائل نبود .فکر کردم مي تونم عوضش کنم، اما نتونستمI thought I could make her care, but I couldn't.
... اما ، اولی که اومده بودی من فکر کردم - چی فکر کردی ؟-But when you first came, l thought-- -You thought what?
، اینم جزای اون . تو اینجوری فکر کردیHere comes the payoff. That's what you thought.
به عروسیِ کسی که داری توش می رقصی ، فکر کردی ؟Have you thought at whose wedding you are dancing?
به شغل دوم فکر کردی ؟Have you thought about a second career?
آیا تو به این فکر کردی؟Have you thought on this?
فکر کنم الان بايد برم سراغشون امشب داشتم ميرفتم يه نگاهي بهشون بندازمThere wasn't any other place to put them. I thought I'd send for them now.
...سام ، فکر کنم بهت گفته بودم هیچوقت این آهنگ رو نزنیSam, l thought l told you never to play--
فکر کنم اين اولين باري بود که .راجع به فيليس همچين فکري مي کردمI guess that was the first time I ever thought about Phyllis that way.
- . من فکر کنم یه صدای نرمی دارم میشنوم --I thought I heard soft voices in here.
- فکر کنم صداي ماشين شنيدم- I thought I heard a car.
آخه نه که اینجا تاریک و خلوته ... گفتم شاید فکر کنیNo I thought since it is dark and quiet, you would assume..
بدون اینکه به من فکر کنیFrom the other side without so much as a thought of me.
اینو دوست دارم که اعتماد بنفس صحبت کردن رو داری بدون اینکه قبلش ذره‌ای فکر کنیI love that you have the confidence to speak, even without giving it an ounce of thought.
ممکنه فکر کنی که برای من تلاش کردی "ولی می‌دونم که "جسیکا" منو داد به "هاروی و بنظر میاد که همون لحظه‌ای که شریک اصلی شدیYou may have thought you were fighting for me, but I know that Jessica dumped me on Harvey, and it seems that the second you made name partner,
... ممکنه شما به گذشتتون فکر کنید ... یا به حال یا آینده اما شما چه بخاطر بیارید، چه ببینید ، چه تصور کنیدYou might be thinking about past or the present, or the future, but whether you're remembering or observing, or imagining still in that process you are activating thought and Law of Attraction, which is the most powerful law in the Universe,
،ولی وقتی امشب میرید بیرون .به ماجرای "لاوکرفت" فکر کنیدBut when you go out tonight, spare a thought for Lovecraft.
مکث ميکرد تا همه فکر کنند کهBefore he said Texas till everybody thought,
تا همه فکر کنند که اون داره درمورد پاريس فرانسه حرف ميزنهAfter everybody thought that he was talking about Paris, France.
و اونهايي که اين تجربه رو نداشتند .به زحمت ميتونستند به چيز ديگري فکر کنندThose who hadn't probably thought of little else as we waited for darkness.
چرا که ما از مردم خواسته بودیم در مورد چیزهایی فکر کنند که هیچ وقت بهش فکر نکرده اند و فکر کردن به انها را دوست دارند.Because we were asking people to think about things that they had never thought about before and they liked thinking about them.
،تقریباً همه آن را می پوشند بدون اینکه اندکی فکر کنند که .آن چرم از کجا می آیدJust about everybody wears it, with little or no thought of where it came from.
قبلا فکر می‌کردیم که زندگی سخت‌گیر است، که تنها در جایی دوام می‌آورد که خیلی گرم و خیلی سرد نباشد.We used to think that life was finicky, that it would only take hold where it was not too hot, not too cold not too dark or salty or acidic or radioactive.
همیشه فکر می‌کرد .که من هرکاری می‌تونم بکنمHe used to think that I could do anything.
فکر می‌کرد من .بهتر از این چیزا هستمHe used to think that I was better than I am.
.داشت به بیمارم که تو دوره کار‌اموزی داشتم فکر می‌کردمI was thinking about a patient that I had during my residency.
...داشتم فکر می‌کردم ...شاید بتونم متقاعدشون کنم ،متقاعدشون کنم که به ما ملحق شن ...اما شایدI was thinking maybe I could convince them... convince them to join us, but perhaps that's...
داشتم فکر می‌کردم همین که تونست راه برهSo I was thinking as soon as she can walk,
.اولين بار دو سال پيش بهش فکر کرده بودم .همون موقعي که بيماريم رو تشخيص دادن .آخرين لحظه منصرف شدمI had thought about it 2 years ago when I was diagnosed but I backed out at the last moment
خوب ، بوث اينطوري فکر خواهد کرد، مخصوصاً که طرف متاهل بودهWell, Booth will think so, especially since it was a married man.
و به خانوادمون فکر بکن که توي خونه هستنAnd think of the family, of the house...
من بايد دانسته باشم ... ...چيزي که انجام داده بودم اما من يادم نمياد درباره آن فکر کرده باشمI must have known what I was gonna do but I don't remember thinking about it.
متاسفم.من فقط سعي دارم بيرون از چهارچوب شما فکر کرده باشمI'm sorry, I'm just, you know, trying to think outside your box.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

صبر کردن
wait
فوت کردن
pass away
فرض کردن
assume
کار کردن
work

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'think':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In