Speak any language with confidence

Take our quick quiz to start your journey to fluency today!

Get started

شروع کردن [šoru' kardán] (to begin) conjugation

40 examples
This verb can also mean the following: start, commence

Conjugation of شروع کردن

شروع کن
šoru' kon
شروع کرد
šoru' kard
شروع کننده
šoru' konandé
شروع کرده
šoru' kardé
Present imperfect tense
شروع می‌کنم
šoru' mí-konam
I begin
شروع می‌کنی
šoru' mí-koni
you begin
شروع می‌کند
šoru' mí-konad
he/she begins
شروع می‌کنیم
šoru' mí-konim
we begin
شروع می‌کنید
šoru' mí-konid
you all begin
شروع می‌کنند
šoru' mí-konand
they begin
Present progressive tense
دارم شروع می‌کنم
dấram šoru' mí-konam
I am beginning
داری شروع می‌کنی
dấri šoru' mí-koni
you are beginning
دارد شروع می‌کند
dấrad šoru' mí-konad
he/she is beginning
داریم شروع می‌کنیم
dấrim šoru' mí-konim
we are beginning
دارید شروع می‌کنید
dấrid šoru' mí-konid
you all are beginning
دارند شروع می‌کنند
dấrand šoru' mí-konand
they are beginning
Present perfect tense
شروع کرده‌ایم
šoru' kardé-im
I have begun
شروع کرده‌اید
šoru' kardé-id
you have begun
شروع کرده‌اند
šoru' kardé-and
he/she has begun
شروع کرده‌ام
šoru' kardé-am
we have begun
شروع کرده‌ای
šoru' kardé-i
you all have begun
شروع کرده است
šoru' kardé ast
they have begun
Past tense
شروع کردیم
šoru' kárdim
I began
شروع کردید
šoru' kárdid
you began
شروع کردند
šoru' kárdand
he/she began
شروع کردم
šoru' kárdam
we began
شروع کردی
šoru' kárdi
you all began
شروع کرد
šoru' kard
they began
Past aorist tense
شروع کنم
šoru' kónam
I began
شروع کنی
šoru' kóni
you began
شروع کند
šoru' kónad
he/she began
شروع کنیم
šoru' kónim
we began
شروع کنید
šoru' kónid
you all began
شروع کنند
šoru' kónand
they began
Past imperfect tense
شروع می‌کردیم
šoru' mí-kardim
I used to begin
شروع می‌کردید
šoru' mí-kardid
you used to begin
شروع می‌کردند
šoru' mí-kardand
he/she used to begin
شروع می‌کردم
šoru' mí-kardam
we used to begin
شروع می‌کردی
šoru' mí-kardi
you all used to begin
شروع می‌کرد
šoru' mí-kard
they used to begin
Past progressive tense
داشتیم شروع می‌کردیم
dấštim šoru' mí-kardim
I was beginning
داشتید شروع می‌کردید
dấštid šoru' mí-kardid
you were beginning
داشتند شروع می‌کردند
dấštand šoru' mí-kardand
he/she was beginning
داشتم شروع می‌کردم
dấštam šoru' mí-kardam
we were beginning
داشتی شروع می‌کردی
dấšti šoru' mí-kardi
you all were beginning
داشت شروع می‌کرد
dâšt šoru' mí-kard
they were beginning
Pluperfect tense
شروع کرده بودم
šoru' kardé búdam
I had begun
شروع کرده بودی
šoru' kardé búdi
you had begun
شروع کرده بود
šoru' kardé bud
he/she had begun
شروع کرده بودیم
šoru' kardé búdim
we had begun
شروع کرده بودید
šoru' kardé búdid
you all had begun
شروع کرده بودند
šoru' kardé búdand
they had begun
Future tense
شروع خواهم کرد
šoru' xâhám kard
I will begin
شروع خواهی کرد
šoru' xâhí kard
you will begin
شروع خواهد کرد
šoru' xâhád kard
he/she will begin
شروع خواهیم کرد
šoru' xâhím kard
we will begin
شروع خواهید کرد
šoru' xâhíd kard
you all will begin
شروع خواهند کرد
šoru' xâhánd kard
they will begin
Imperative mood
شروع بکنید
šoru' békonid
you begin
شروع بکن
šoru' békon
you all begin
Subjunctive present tense
شروع بکنم
šoru' békonam
I have begun
شروع بکنی
šoru' békoni
you have begun
شروع بکند
šoru' békonad
he/she have begun
شروع بکنیم
šoru' békonim
we have begun
شروع بکنید
šoru' békonid
you all have begun
شروع بکنند
šoru' békonand
they have begun
Subjunctive past tense
شروع کرده باشیم
šoru' kardé bấšim
I begin
شروع کرده باشید
šoru' kardé bấšid
you begin
شروع کرده باشند
šoru' kardé bấšand
he/she begin
شروع کرده باشم
šoru' kardé bấšam
we begin
شروع کرده باشی
šoru' kardé bấši
you all begin
شروع کرده باشد
šoru' kardé bấšad
they begin

Examples of شروع کردن

Example in PersianTranslation in English
تو مثل جوانها ميجنگي مشتاق به شروع کردن سريع تمام کردنYou fight like a young man, eager to begin, quick to finish.
در يک کلمه ، مرگ "ال" شروع شد مردم شروع کردن به فهميدن اينکه آينده رو ميشه تغيير دادAs word of Al Gough's death spreads, people begin to realize that maybe the future can be changed.
شما جناب لينکلن ...ميتوني آخرين مقاومت‌هات رو با شروع کردن از "هنري استرجز" از بين ببريYou, Mr. Lincoln, you could eliminate those last pockets of resistance, beginning with Henry Sturges himself.
.انگار دستش براي شروع کردن خالي بودهSounds like she didn't have much to begin with.
اما میتونم ببینم که دستاش شروع کردن به لرزیدنBut I can see his arms beginning to shake.
من نمي دونم از کجا شروع کنم ما با هم دوست هستيم .. از هر کجا مي خواي شروع کنI don't know where to begin you have our friendship, begin there certain run-away slaves have escaped from us into your kingdom
برو، شروع کنGo on, begin.
از اول شروع کن - شايد بتونم برات کاري بکنمStart at the beginning. Maybe I can do something for you.
.بازي رو شروع کنLet the games begin.
... هر چند تا مي توني حيوونايي رو نام ببر که با "ب" شروع بشن، شروع کنName as many animals as you can that begin with the letter "B".
. کاری که زینب شروع کرد ، ما باید ادامه بدیمWhat Zaynap has begun we should continue.
.مايکل شروع کرد که آخر هفته ها کار کنهMichael had begun to work weekends.
.فرآیند از بین بردن بانک مرکزی خصوصی را آغاز کرد .کندی همچنین اصرار داشت به اصلاح حقیقی حقوق مدنی .و شروع کرد به بازگرداندن نیروهای آمریکایی از ویتنامKennedy was also pushing for real civil rights reform and had begun the process of pulling the troops out of Vietnam.
وقتي کارشو شروع کرد هرگز نبايد کاري انجام بدي که ارتباطش رو مختل کنهOnce he has begun, you must not at any time do anything that interferes with his communication.
يک, شروع کننده همه چيز يک دايره کامل دور خودش. ماهيOne, the beginning of all things.
حال , تمامي ماشين ها کارشون ...رو شروع کرده اند با صداي جيغ ترسيده به وضوح بلند , بلافاصله همه شکنجه ميشنNow all the machines have begun to function all tortures at once, with terrifyingly loud screeching
اون شروع کرده به مسدود .کردن جريان از قلبشIt's begun to obstruct the outflow from her heart.
شما ممکنه بر اساس روحیه تون تکالیفتون رو کامل بکنید یا نه .به هر حال ما شروع کرده‌ایمWe have begun.
کارشناس خنثي کننده مين کارشو شروع کردهThe mine disposal expert has begun his job.
،بر خلاف اکثر همکلاسياش ماندين يادگيري خوندن و نوشتن رو شروع کردهUnlike most of his classmates, Pascal Mondain has begun to read and write.
،‏من تازه دارم شروع می‌کنم ...‏پس تعریف کردن از سمت کسی مثل شما ‏همون طور که تصور می‌کنین خیلی باارزشهI'm just beginning, so praise from someone such as yourself, well, you can imagine that it means quite a lot.
.که این بخش 5دقیقه طول میکشه .ما با اظهارات ابتدایی شروع می‌کنیمWe begin, though, with opening statements.
شما ممکنه بر اساس روحیه تون تکالیفتون رو کامل بکنید یا نه .به هر حال ما شروع کرده‌ایمWe have begun.
...کار شبمون رو مثه همیشه شروع کردیم ...خودم و همکارمWe began our night, my... employee and myself.
پس شروع کردیم به گشتن املاک تجاری و کارگاه هایی که میشه توش این محصولات رو مخفی کردSo we began to look at commercial properties, businesses where this kind of production could be disguised.
با نژاد پرستی شروع کردند.They began with racism.
حاميان ما شروع کردند فقط شکر رو از مزارعي بخرند که از برده ها استفاده نشدهOur supporters began to only buy sugar produced without slaves in India.
براي بيشترين صادرات تايلند برنج مزرعه هاي برنج در منطقه مرکزي شروع کردند که با نياز خودشونو مطابقت بدنAs rice is Thailand's most sought-after export, the rice farms in the central region began to expand to keep up with demand.
.تا اعتماد و اطمینان را از بین ببرند ... در اواخر سال 2007، خود بانکداران شروع کردند به انتقاد شدید از کلاه برداری هایی .که خودشان ایجاد کرده بودندthe bankers themselves began to badmouth the scams they had created.
در ساعت 7 امشب نيروي نظامي ايالات متحده عملياتي رو شروع کردند که صدام حسين را مجبور کنند نيروهايش را ازکويت عقب نشيني کند و دست از اشغال اين کشور برداردAt 7:00 tonight the armed forces of the United States began an operation at the direction of the President to force Saddam Hussein to withdraw his troops from Kuwait and to end his occupation of their country.
ده ساله بودم شروع کردم، عالی بودم ، سریع مثل برقI was ten when it all began. I was great, quick as a lightning.
شروع کردم به خوندن .و دوباره خوندمI began to red and re-read it all.
اون پرونده رو منصفانه و با وجدان بيدار شروع کردمI began the case with a clear conscience.
...ميدوني، از وقتي کارمو شروع کردمYou know, since I began my work...
و من شروع کردم به احساسه چيزهاي ديگه اي براي اون تا بخوام چيزهاي ديگه اي براش انجام بدمAnd I began to feel other things for him, to want to do other things for him.
بعد تو شروع کردی به بیرون اومدن از اونThen you began to come out of her.
وقتی که تمریناتت رو شروع کردیWhen you began training
‏چون از همون لحظه شروع کردی ‏به رقابت کردن با منFor that was the moment you began the competition between you and me.
عالیجناب من قبل از اینکه شروع کنم میخوام یه مطلبی رو عنوان کنمMy Lord, before this trial began I made a written application for an adjournment.
کميسيون خدمات دفتر ارتش توي بيانيه اش ...اعلام کرده از حالا به مدت دو هفته دادگاه رسمي پرونده رسوايي شرکت سايرز... .رو شروع خواهد کردThe House Armed Services Committee announced that in two weeks it will begin official hearings into the Cyrez scandal.

More Persian verbs


Not found
We have none.


Not found
We have none.

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'begin':

None found.