گفتن [goftán] (to tell) conjugation

Persian
96 examples
This verb can also mean the following: tell, speak, talk

Conjugation of eiti

present
past
Stems
گو
gu
tell
گفت
goft
told
Participles
گوینده
guyandé
telling
گفته
gofté
told
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
می‌گویم
mí-guyam
I tell
می‌گویی
mí-guyi
you tell
می‌گوید
mí-guyad
he/she tells
می‌گوییم
mí-guyim
we tell
می‌گویید
mí-guyid
you all tell
می‌گویند
mí-guyand
they tell
Present progressive tense
دارم می‌گویم
dấram mí-guyam
I am telling
داری می‌گویی
dấri mí-guyi
you are telling
دارد می‌گوید
dấrad mí-guyad
he/she is telling
داریم می‌گوییم
dấrim mí-guyim
we are telling
دارید می‌گویید
dấrid mí-guyid
you all are telling
دارند می‌گویند
dấrand mí-guyand
they are telling
Present perfect tense
گفته‌ایم
gofté-im
I have told
گفته‌اید
gofté-id
you have told
گفته‌اند
gofté-and
he/she has told
گفته‌ام
gofté-am
we have told
گفته‌ای
gofté-i
you all have told
گفته است
gofté ast
they have told
Past tense
گفتیم
góftim
I told
گفتید
góftid
you told
گفتند
góftand
he/she told
گفتم
góftam
we told
گفتی
gófti
you all told
گفت
goft
they told
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
گویم
gúyam
I told
گویی
gúyi
you told
گوید
gúyad
he/she told
گوییم
gúyim
we told
گویید
gúyid
you all told
گویند
gúyand
they told
Past imperfect tense
می‌گفتیم
mí-goftim
I used to tell
می‌گفتید
mí-goftid
you used to tell
می‌گفتند
mí-goftand
he/she used to tell
می‌گفتم
mí-goftam
we used to tell
می‌گفتی
mí-gofti
you all used to tell
می‌گفت
mí-goft
they used to tell
Past progressive tense
داشتیم می‌گفتیم
dấštim mí-goftim
I was telling
داشتید می‌گفتید
dấštid mí-goftid
you were telling
داشتند می‌گفتند
dấštand mí-goftand
he/she was telling
داشتم می‌گفتم
dấštam mí-goftam
we were telling
داشتی می‌گفتی
dấšti mí-gofti
you all were telling
داشت می‌گفت
dấšt mí-goft
they were telling
Pluperfect tense
گفته بودم
gofté búdam
I had told
گفته بودی
gofté búdi
you had told
گفته بود
gofté búd
he/she had told
گفته بودیم
gofté búdim
we had told
گفته بودید
gofté búdid
you all had told
گفته بودند
gofté búdand
they had told
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
خواهم گفت
xâhám goft
I will tell
خواهی گفت
xâhí goft
you will tell
خواهد گفت
xâhád goft
he/she will tell
خواهیم گفت
xâhím goft
we will tell
خواهید گفت
xâhíd goft
you all will tell
خواهند گفت
xâhánd goft
they will tell
Imperative mood
-
بگویید
béguyid
you tell
-
-
بگو
bégu
you all tell
-
Subjunctive present tense
بگویم
béguyam
I have told
بگویی
béguyi
you have told
بگوید
béguyad
he/she have told
بگوییم
béguyim
we have told
بگویید
béguyid
you all have told
بگویند
béguyand
they have told
Subjunctive past tense
گفته باشیم
gofté bấšim
I tell
گفته باشید
gofté bấšid
you tell
گفته باشند
gofté bấšand
he/she tell
گفته باشم
gofté bấšam
we tell
گفته باشی
gofté bấši
you all tell
گفته باشد
gofté bấšad
they tell

Examples of گفتن

Example in PersianTranslation in English
.بهمون گفتن که جا ندارنThey say no room.
.ما خيلي حرفا واسه گفتن داريمWe had so much to say.
طبقه بندي،تو چه چيزي براي گفتن به خودت داري؟Class, what do you have to say for yourselves?
تروريست کار کردم .هيچ موقع يه چيز خوب براي گفتن نداشت .و حالا اومده اين آشغال ها رو برام نوشتهNever once has she had a nice thing to say, and then she goes ahead and she writes this crap!
اونا گفتن که مقداري موي سگ رو پيدا کردندThey say theyfound some dog hair?
.من بدترين دروغ گو هستم .بهش قول دادم چيزي نيمگمI'm the worst liar. I promised her I wouldn't say anything.
نه، خَره ، اونها دارن میگن که " گو ، گو ، گو "No, man, they're saying, "Go! Go! Go!"
اهميتي نمي دم شما چي مي گين من دارم به "پِن گو" مي يامI don't care what you say, I'm coming to Pen Gu!
گو ها خانواده خيلي قدرتمندي هستنMother says the Gous are a very powerful family.
بلند گو ، گوش هرکسی رو کر میکنه اینو بگوSpeaker blast everyone ears.. say what
تو عروسيت گفت که دوستم دارهAt your wedding he said he loved me.
و گفت که اونجا بوي توالت هاي استاديوم آزادي رو مي دهHe said it smelled like the men's room at Veteran's Stadium. He was right.
بهرحال، اون خیلی عصبانی شد و شروع کرد به پرت کردن اشیاء اینور و اونور و بعد گفت که اون داره میره به رختکنAnyway, he got really mad and started throwing stuff around, and then he said he was gonna go down to the locker room.
اون خودش گفت که ميخات با مردم ديگه ملاقات کنــه؟She said she wants to see other people?
او گفت که با کسي قرار داره دفه بعد بگذاريد بره سر قرارشHe said he had an appointment. Next time, let him keep it.
خب حالا که پرسيدي ،من گفته بودم "وقتي اون روي ترازو ميره "ترازو ميگه لطفاً يکي يکي بياينWell, since you asked, what I said was, "When she gets on a scale, it says, 'One at a time, please.'"
البته شاهدها گفته بودن که اون چیزی که مقتول شماره یک رو دنبال میکرده نامرئی بودهExcept the witness said that whatever was chasing victim numero uno was invisible.
...اونا حبسش کردن چون گفته بود که زمين مرکز دنيا نيست...They threw him in jail because he said the Earth was not the center of the universe.
...ميسن گفته قدرتمو کم مي کنهMason said it'll diminish my strength...
اون بايد يه چيزي گفته باشهHe must have said something.
کانتور می‌گوید : من موفق شده‌امHe says: i've done it!
او می‌گوید : متاسفم، من هرگز نباید ادعا می‌کردم که این مساله را حل کرده‌امHe says: i'm sorry i should never have claimed that i proved it.
گلنتون بدونِ شغل و محل زندگیِ ثابتی بود و مدتی هم موتورسوارِ نمایشی بود پلیس می‌گوید که گذشته‌ی خشونت‌آمیزی داشته استGlanton was a drifter and, at times, a motorcycle stunt rider, and police say he had a very violent past.
پدرش قاضی دادگاه عالی ایالتی، ال کراس می‌گوید خیلی خوشحال است که پسرش زنده استHis father, State Supreme Court Judge AI Cross, says he's very happy his son is alive today.
اما کانتور می‌گوید :But Cantor says:
امروزه ما می‌گوییم که کانتور از یک اختلال دوقطبی (شیدایی-افسردگی) رنج می‌بردToday, we would say Cantor suffered from manic depressive illness.
: و با خودتان می‌گویید !And you say:
.به اندازه‌ي كافي گفته‌امI have said enough.
گفتیم که لازم نیست درگیر این داستانا بشیمWe said we didn't need to go through all that.
.گفتنی‌ها رو بهم گفتیمWe have said all that needs to be said, brother.
گفتیم تخم‌هاتWe said eggs.
.ما گفتیم یارو رو می گیریمWe said we'd catch the guy.
نه نه ، جدی میگم چون میدونین که ، جیمز و من همیشه گفتیمNo, no, seriously, because you know James and I have always said that,
...شما شما گفتید که من دزدیده نشدمYou - - You said i wasn't kidnapped.
شما گفتید که چیزی دیدیدNow, you said you saw something
...شما گفتید که اگه سوال قانونی داشته باشیمYou said if we had a legitimate question...
شما گفتید جیمز بیمه نامه داره ؟You said! you have James' insurance paper?
شما گفتید که چیزای عجیب تر از اینم اتفاق افتاده .. You said that more wonderful things had happened
گفتند سه ماهThey said three months.
.اونا گفتند از 5 سالگي اونو تماشا مي کردندThey said they've been watching her since she was five.
خوب شنيدي كه خانم فلكس چي گفتند ؟ مهموني ساعت شش شروع ميشهWell, you heard what Miss Jenny Flex said: there is a reception at six.
کيت, من فقط مي خوام بدونم که اونها چي به هم گفتندKate,I just need to know what they said to each other.
سرگرد "دنيل" گفتند که دوتا ماشين کافيهMajor Daniel said two cars would be sufficient.
.تو گفتي، منم گفتمYou name it, I've said it.
من گفتم چي شده؟l said what's happening?
! گفتم بشينI said sit down!
...اما همونطور كه گفتمLike I said,
نه من نگفتم ون هلسينگ گفتم استن هلسينگNo, I didn't say Van Helsing. I said Stan Helsing.
.تو کاری که گفتی رو نکردیThe bottom line is you didn't do what you said you were gonna do!
گفتی نشان رو با شکاف تنظیم کنم؟You said you aligned one sight with the other?
یادته گفتی کاری که اونا شروع کنن ما تمومش میکنیم؟You said if they start something, we'll finish it?
و تو گفتی همه شماها احمق و دیوونه ایندAnd you said... All you guys are crazy.
و تو مشخصا گفتی که بهم قول میدیI remember, we were both eating mice, and you specifically said that you gave me your word.
اگر از من بپرسد صدای باران از کجا می امد : می گویم وقتی که جک نیمی از اروپا را با قطار طی کرد برای به دست آوردن رویای غیر ممکنش مانند دون کیشوتIf that day, I would have said whence came the sound of rain ... when the same Jack toured half of Europe ... such a Don Quixote with wheels, to conquer the impossible dream ... she would have recognized, even without glasses ... for trusting your heart and finally ... could experience the unique magic and intimate, it is to mix the dream ... with reality.
اوگفت: "این یک علامت ناخوداگاه برای ‏خانم خواهد بود که گویی با مخلوط کردن تخم مرغ خودش هدیه ای به همسرش می‌دهد ‏و اینگونه احساس گناه کمتر می‌شود."‏It would be an unconscious symbol he said, of the housewife mixing in her own eggs as a gift to her husband and so would lessen the guilt.
.او دارای آن دیدگاه بوده او می‌گوید: شاید شما بتوانید باعث شوید که یکی از این ماشین‌ها .ذهن انسان را بازسازی کندHe said: well, maybe you can make one of these machines, imitate the human mind.
... حال او می گوید که ممکن است .به برگرداندن "بعضی" از نیروها بعد از 16 ماه ، "نگاهی" داشته باشدNow he said that they would "look" at bringing "some" of the troops home in 16 months.
و L'هرگز د در داخل یک مهره تی رکس قبل، دیده اما L می دانستند که دقیقا بود آنچه او در دست او بود، و L می گوید، "LS وجود دارد بیشتر از آن؟" او گفت، "بسیاری وجود دارد."And I'd never seen the inside of a T-Rex vertebra before, but I knew exactly that was what she had in her hand, and I says, "Is there more of it?" She said, "There's a lot more."
بنابراین هرکسی می‌گویدAnd because it worked, everyone said:
... می گوید که اصلا راحت و آسان نیست Nadia Counter .که توسط امنیت ملی به عنوان یک تهدید ممکن با شما رفتار شود ... من پسرم رو بغل کردم تا بهش بگمNadia Counter said it wasn't easy being treated as a possible threat to national security. and they had to re-search me to make sure that I had not obtained any materials from him.
"برادرم "پیت .همیشه اینو می‌گفتMy brother Pete used to say that.
...میدونی درست چیزی که پدرم بهم می‌گفت ...فقط به خاطر اینکه به اولین ...جایگاه در ارکستر رسیدیYou know, as my father used to say to me, just because you've been bumped up to first chair in the orchestra doesn't mean you can compose a symphony.
،اینشتین می‌گفت که به اینجا موسسه مطالعات پیشرفته آمد .تا لذت پیاده‌روی با گودل تا خانه را از دست ندهدEinstein used to say that he came here, to the Institute for Advanced Study, simply for the privilege of walking home with Kurt Gödel.
...همونطور که داشتم می‌گفتمAs I was saying...
گفته بودم که هر وقت خواستی میتونی از خیرش بگذریI had said you can quit anytime.
" کاش گفته بودم، کاش انجامش داده بودم ""L wish I had said that, or done that"
بهش همون حرفي رو زدم که بارها گفته بودمI told him what I had said again and again.
اگه چیزی گفته بودیIf you had said anything..
همون آشغالي که گفته بود مسئله ي من .درست شدني نيست؛ صحبت از يک عمل ميکردThe same bastard who had said my case was hopeless started talking about some operation.
."جورج پدر گفته بود که "ايمان يه حقيقتهGeorge Sr. had said "Faith is a fact."
،بعلت نگرانی های ایمنی قبل از مسابقه ،راننده ی اتریشی گفته بود که مسابقه نمیده اما سرآخر این کار رو کردDue to safety concerns before the race, the Austrian had said he would not take pan, but in the end he did.
همين چند دقيقه‌ي پيش بود كه گفته بود اين پر نيستJust minutes ago she had said it wasn't loaded.
: و بهش خواهم گفت که پدر , من در برابر بهشت گناه کردم"and I will say unto him, 'Father, I have sinned against heaven and before thee.
حتماً خواهی گفت که نگرانی من غیر ضروری و احمقانه سYou will say my concern is unnecessary and ridiculous.
که لرد تيريون خواهد گفت که ازش دزديدنWhich Lord Tyrion will say was stolen from him.
یک قسمت از مغزتون هست که خواهد گفت: ای دروغگو ،خیلی هم سختهThere is a part of your brain that will say, "no you liar, it's hard"
...او خواهد گرفت و خواهد گرفت" :تا اينکه روزي دنيا به او خواهد گفت" ".منHe will go on taking and taking, until one day the World will say,
" اون خواهد گفت : " انرژیAnd he/she will say, "energy."
،بعد اگر کس ديگه اي به او پول بده ... او خواهد گفت که من اين نوشابه نارنجي سرد رو... .. مي نوشمnext day someone else give him money he will say orange drink is better.
...‏مردم خواهند گفت که یه هیولام ‏بخاطر کاری که کردمPeople will say I am a monster for what I've done.
.مردم خواهند گفت که من به يه تروريست تبديل شدمPeople will say that I was turned into a terrorist.
مردم در موردم خواهند گفت که شاید منم یه تروریست شدمPeople will say that I was turned into a terrorist.
از فکر اينکه مورخان چه خواهند گفت مشمئز ميشمI shudder to think what historians will say
" بعضی افرا خواهند گفت : " همکارام توی داره خیلی آدمهای منفی هستند " یا " مردی که من باهاش زندگی می کنم خیلی عصبانیه " یا " بچه هام برای خیلی مایه نگرانی اندSometimes people will say, "those people at work are so negative", or, "the man I live with is so angry", or, "my children are so worrisome to me", and we say, "you must orient yourself to the best part of those people who surround you."
اگه با اينجا بودنِ من مشکل داري فقط بگوIf you've got a problem with me being here, just say so.
.فقط بگو کيJust say when.
بيا به پونام سلام بگوMeet Poonam, say hello
.لال لان ، يک بار ديگه بگو لطفأLallan, once again please. Please say that once again.
عزيزم اگه بيش از يکي خوردي يه چيزي بگوHoney, honey, if you took more than one, just say something. I
چیزی که ثابت می ماند، طبقه ممتاز حکمران هستند ... که به این دست نشانده ها چیزی را می دهند .که خودشان روی آن کار می کنند .و اگر بخواهیم مختصر و مفید گفته باشیم، این دستورات، مسیر اشتباهی هستندWhat stays the same is the ruling elite that gives these puppets the orders to say the least.
.گفتم که گفته باشم .من کفش نوک پهن تري انتخاب ميکردمI'm just sayin'. I'd have went open-toed.
اگر درست گفته باشم پروفسور عزيز، شما به اشتباه .دوستانتون رو مثل بيمار ها درمان کرديد"If I may say so, dear Professor, you make the mistake of treating your friends like patients.
من اصلا یادم نمیاد گفته باشم که با تو قرار گذاشتم.I don't remember saying I'd go on a date with you.
گفتم گفته باشم.- I'm just saying.
شبیه چیزی که من گفته باشم نیستThat does not sound like something I would say.
و نفرين بر غرور هرميا اگر که گفته باشد که ليساندر گناه مي کندMuch beshrew my manners... and my pride if Hermia meant to say Lysander lied.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

بستن
bind
پختن
cook
رختن
pour
رفتن
go
کشتن
kill

Similar but longer

گرفتن
grab

Other Persian verbs with the meaning similar to 'tell':

None found.
Learning languages?