باور کردن [bâvar kardán] (to believe) conjugation

Persian
49 examples

Conjugation of eiti

present
past
Stems
باور کن
bâvar kon
believe
باور کرد
bâvar kard
believed
Participles
باور کننده
bâvar konandé
believing
باور کرده
bâvar kardé
believed
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
باور می‌کنم
bâvar mí-konam
I believe
باور می‌کنی
bâvar mí-koni
you believe
باور می‌کند
bâvar mí-konad
he/she believes
باور می‌کنیم
bâvar mí-konim
we believe
باور می‌کنید
bâvar mí-konid
you all believe
باور می‌کنند
bâvar mí-konand
they believe
Present progressive tense
دارم باور می‌کنم
dấram bâvar mí-konam
I am believing
داری باور می‌کنی
dấri bâvar mí-koni
you are believing
دارد باور می‌کند
dấrad bâvar mí-konad
he/she is believing
داریم باور می‌کنیم
dấrim bâvar mí-konim
we are believing
دارید باور می‌کنید
dấrid bâvar mí-konid
you all are believing
دارند باور می‌کنند
dấrand bâvar mí-konand
they are believing
Present perfect tense
باور کرده‌ایم
bâvar kardé-im
I have believed
باور کرده‌اید
bâvar kardé-id
you have believed
باور کرده‌اند
bâvar kardé-and
he/she has believed
باور کرده‌ام
bâvar kardé-am
we have believed
باور کرده‌ای
bâvar kardé-i
you all have believed
باور کرده است
bâvar kardé ast
they have believed
Past tense
باور کردیم
bâvar kárdim
I believed
باور کردید
bâvar kárdid
you believed
باور کردند
bâvar kárdand
he/she believed
باور کردم
bâvar kárdam
we believed
باور کردی
bâvar kárdi
you all believed
باور کرد
bâvar kard
they believed
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
باور کنم
bâvar kónam
I believed
باور کنی
bâvar kóni
you believed
باور کند
bâvar kónad
he/she believed
باور کنیم
bâvar kónim
we believed
باور کنید
bâvar kónid
you all believed
باور کنند
bâvar kónand
they believed
Past imperfect tense
باور می‌کردیم
bâvar mí-kardim
I used to believe
باور می‌کردید
bâvar mí-kardid
you used to believe
باور می‌کردند
bâvar mí-kardand
he/she used to believe
باور می‌کردم
bâvar mí-kardam
we used to believe
باور می‌کردی
bâvar mí-kardi
you all used to believe
باور می‌کرد
bâvar mí-kard
they used to believe
Past progressive tense
داشتیم باور می‌کردیم
dấštim bâvar mí-kardim
I was believing
داشتید باور می‌کردید
dấštid bâvar mí-kardid
you were believing
داشتند باور می‌کردند
dấštand bâvar mí-kardand
he/she was believing
داشتم باور می‌کردم
dấštam bâvar mí-kardam
we were believing
داشتی باور می‌کردی
dấšti bâvar mí-kardi
you all were believing
داشت باور می‌کرد
dâšt bâvar mí-kard
they were believing
Pluperfect tense
باور کرده بودم
bâvar kardé búdam
I had believed
باور کرده بودی
bâvar kardé búdi
you had believed
باور کرده بود
bâvar kardé bud
he/she had believed
باور کرده بودیم
bâvar kardé búdim
we had believed
باور کرده بودید
bâvar kardé búdid
you all had believed
باور کرده بودند
bâvar kardé búdand
they had believed
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
باور خواهم کرد
bâvar xâhám kard
I will believe
باور خواهی کرد
bâvar xâhí kard
you will believe
باور خواهد کرد
bâvar xâhád kard
he/she will believe
باور خواهیم کرد
bâvar xâhím kard
we will believe
باور خواهید کرد
bâvar xâhíd kard
you all will believe
باور خواهند کرد
bâvar xâhánd kard
they will believe
Imperative mood
-
باور بکنید
bâvar békonid
you believe
-
-
باور بکن
bâvar békon
you all believe
-
Subjunctive present tense
باور بکنم
bâvar békonam
I have believed
باور بکنی
bâvar békoni
you have believed
باور بکند
bâvar békonad
he/she have believed
باور بکنیم
bâvar békonim
we have believed
باور بکنید
bâvar békonid
you all have believed
باور بکنند
bâvar békonand
they have believed
Subjunctive past tense
باور کرده باشیم
bâvar kardé bấšim
I believe
باور کرده باشید
bâvar kardé bấšid
you believe
باور کرده باشند
bâvar kardé bấšand
he/she believe
باور کرده باشم
bâvar kardé bấšam
we believe
باور کرده باشی
bâvar kardé bấši
you all believe
باور کرده باشد
bâvar kardé bấšad
they believe

Examples of باور کردن

Example in PersianTranslation in English
من چيزهاي زيادي براي باور کردن تو در مورد شهرتت ميدونمI know too much about your reputation to believe you.
ميبيني آقاي پريچت اونا باور کردن که سلاح هسته اي رو باز گذاشتن و اين کارها رو به طرز فوق العاده اي تغيير ميدهYou see, Mr Pritchett, they believe they've got an exposed core... ..and that changes things remarkably.
ترس از باور کردن هم اون رو غلط نمي کنهBeing afraid to believe it doesn't make it false.
باور کردن آنچه داره رخ ميده، سختهIt's hard to believe what's happening.
کي اهميت ميده وقتي فقط رقيبامون اينو باور کردن و پليس اصلا کاري نداره و ميدونه قاتل اصلي کيه-Who cares as long as it's our competitors who believe it and not the police?
آره، اما خواهش مي کنم حرفم رو باور کنYes, but please believe me.
، تو توی سن اون بودی ، اینجوری نبودی . باور کنAt your age you weren't like him, believe me.
.يوهان، کاري از دستم ساخته نيست، هيچي خواهش ميکنم باور کنJohann, I can't help it. I can't. Please believe that.
،اگه اين نامه بهت رسيد ...اينو باور کن"If this letter reaches you, believe this..."
نه،بلانچ- ...ميدونم که خوشت نمياد اينطوري احساساتي باهات حرف بزنم- ولي باور کن من بيشتر از اين احساساتي هستم که بتونم بهت بگمI know you hate me to talk sentimental but believe me, I feel more than I say.
واقعا باور کردHe actually believed...
اونم حرف رو باور کرد هري و اومد اينجا دنبالش بگردهShe believed me, Harry, and she came out here looking for him.
و بالاخره، در مورد گريس کليتون مي فهمي زن جواني که دروغ ها رو باور کرد هيچ وقت نفهميد که بهايي که ممکنه بابتش بدهAnd, finally, you will learn about Grace Clayton a young woman who believed the lies that this ad man was selling never realizing the price that she would pay would be her own tragic death.
پاتريک همه چي رو باور کرد پسرت گنج رو پيدا نکردPatrick believed every word you said. Besides, your son would have never found the treasure anyway.
.کسي که از اولش منو باور کرد - .اوه، هورتون -- Who believed me from the beginning. - On, Horton.
قاضي حرفت رو باور کردهThe judge believed you and found out...
گوردون هم چيزي رو که شنيده بود باور کرده بود - !- Gordon believed what he heard too.
داستان روباه نه دم رو باور کرده بوديمWe almost believed in the story of the fox with 9 tails.
- حرفتو باور کرده بودم- I believed you
و همشون باور کرده بودن که من اونمAnd they all believed that I was her.
.من حرفت رو باور می‌کنمI believe you.
حرفت رو باور می‌کنمI believe you.
‏حرفت رو باور می‌کنم، هرزه‌ی کوچولوی روانیI believe you, you crazy little tart.
من حرفش رو باور می‌کنمI believe her.
‏باور می‌کنمI do believe you.
! دروغهای مسخره و خودخواهانه‌اش رو باور می‌کنی- You believe his feeble, self-serving lies.
‏بگو باور می‌کنی که من از پس ‏پرواز کردن با یه هلی‌کوپتر آپاچی برمیامTell me you believe I can fly an Apache helicopter.
،شاید الان باورش نکنی ...اما در نهایت باور می‌کنی .که بخاطر همین باید به جنگیدن ادامه بدیYou may not believe it now, but you will, which is why you need to keep fighting.
براي اولين بار در زندگي ... باور کردند که کاري . کاملا از روي عشق انجام داده اندFor the first time in their lives, they believed that they had done something... purely out of love.
حرفاشو باور کردند؟And they believed him?
و دوستاني که .اين رو باور کردندAnd my friends who believed it.
و همشون رو باور کردمI believed them all.
...و من نه تنها حرفتو باور کردم، من در حقيقتAnd I not only believed you, I actually...
،و مثل يه احمق .من حرفت رو باور کردمAnd like an idiot, I believed you.
چون رفتار الکس رو ...ديدم و حرفهاش رو شنيدم . بنابراين باور کردمBecause l saw and l heard Alex... and l believed him.
...،ببين، لني ،من پليس مسئول مورد همسرت بودم .من حرفاتو باور کردمLook, Lenny,... ..I was the cop assigned to your wife's case, I believed you.
تو حرفهاش رو باور کردی. ‏you believed him.
و تو حرف اون را باور کردی ؟What, and you believed him, did ya?
.و تو باور کردی- .نه-- And you believed that.
.و تو باور کردی- .مهم نیست-- and you believed me. - Doesn't matter.
تو داستان منو باور کردی و ... حالا رینولدز مردهYou had believed my story, and... now Reynolds was dead.
...نمي تونم باور کنمI can't believed it...
ببين . حتي اگه باور کنم اين موضوع روLook even if I believed you
ميدونستم که نبايد هيچکدوم از .حرفاي تو رو باور کنمI knew I shouldn't have believed a single word that comes out of your mouth.
تا الان هر چيزي رو که ميخواستم باور کنم باورش کردم، کاانI believed everything that I want to believe until now, Kaan.
هر کاري که کاراکورت به اينجا ،فرستاده شده تا انجام بده دولت آمريکا باور خواهد کرد که از جانب روس‏ها بودهWhatever Karakurt was sent here to do, the American government will believe that it was on behalf of Russia.
و اگر ما فرار کنيم مردم باور خواهند کرد چيزهايي که اون درباره من ميگهAnd if we run, the people will believe what she's saying about me.
.مطمئن نيستم حرفاتو باور کرده باشمI'm not sure I believe you.
.مطمئن نیستم هنوزم باور کرده باشمI'm still not sure I believe it.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

بازی کردن
play
تصور کردن
imagine

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'believe':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In