گذاشتن [gozâštán] (to let) conjugation

Persian
55 examples
This verb can also mean the following: put, place, allow

Conjugation of eiti

present
past
Stems
گذار
gozâr
let
گذاشت
gozâšt
let
Participles
گذارنده
gozârandé
letting
گذاشته
gozâšté
let
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
می‌گذارم
mí-gozâram
I let
می‌گذاری
mí-gozâri
you let
می‌گذارد
mí-gozârad
he/she lets
می‌گذاریم
mí-gozârim
we let
می‌گذارید
mí-gozârid
you all let
می‌گذارند
mí-gozârand
they let
Present progressive tense
دارم می‌گذارم
dấram mí-gozâram
I am letting
داری می‌گذاری
dấri mí-gozâri
you are letting
دارد می‌گذارد
dấrad mí-gozârad
he/she is letting
داریم می‌گذاریم
dấrim mí-gozârim
we are letting
دارید می‌گذارید
dấrid mí-gozârid
you all are letting
دارند می‌گذارند
dấrand mí-gozârand
they are letting
Present perfect tense
گذاشته‌ایم
gozâšté-im
I have let
گذاشته‌اید
gozâšté-id
you have let
گذاشته‌اند
gozâšté-and
he/she has let
گذاشته‌ام
gozâšté-am
we have let
گذاشته‌ای
gozâšté-i
you all have let
گذاشته است
gozâšté ast
they have let
Past tense
گذاشتیم
gozấštim
I let
گذاشتید
gozấštid
you let
گذاشتند
gozấštand
he/she let
گذاشتم
gozấštam
we let
گذاشتی
gozấšti
you all let
گذاشت
gozâšt
they let
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
گذارم
gozấram
I let
گذاری
gozấri
you let
گذارد
gozấrad
he/she let
گذاریم
gozấrim
we let
گذارید
gozấrid
you all let
گذارند
gozấrand
they let
Past imperfect tense
می‌گذاشتیم
mí-gozâštim
I used to let
می‌گذاشتید
mí-gozâštid
you used to let
می‌گذاشتند
mí-gozâštand
he/she used to let
می‌گذاشتم
mí-gozâštam
we used to let
می‌گذاشتی
mí-gozâšti
you all used to let
می‌گذاشت
mí-gozâšt
they used to let
Past progressive tense
داشتیم می‌گذاشتیم
dấštim mí-gozâštim
I was letting
داشتید می‌گذاشتید
dấštid mí-gozâštid
you were letting
داشتند می‌گذاشتند
dấštand mí-gozâštand
he/she was letting
داشتم می‌گذاشتم
dấštam mí-gozâštam
we were letting
داشتی می‌گذاشتی
dấšti mí-gozâšti
you all were letting
داشت می‌گذاشت
dâšt mí-gozâšt
they were letting
Pluperfect tense
گذاشته بودم
gozâšté búdam
I had let
گذاشته بودی
gozâšté búdi
you had let
گذاشته بود
gozâšté bud
he/she had let
گذاشته بودیم
gozâšté búdim
we had let
گذاشته بودید
gozâšté búdid
you all had let
گذاشته بودند
gozâšté búdand
they had let
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
خواهم گذاشت
xâhám gozâšt
I will let
خواهی گذاشت
xâhí gozâšt
you will let
خواهد گذاشت
xâhád gozâšt
he/she will let
خواهیم گذاشت
xâhím gozâšt
we will let
خواهید گذاشت
xâhíd gozâšt
you all will let
خواهند گذاشت
xâhánd gozâšt
they will let
Imperative mood
-
بگذارید
bégozârid
you let
-
-
بگذار
bégozâr
you all let
-
Subjunctive present tense
بگذارم
bégozâram
I have let
بگذاری
bégozâri
you have let
بگذارد
bégozârad
he/she have let
بگذاریم
bégozârim
we have let
بگذارید
bégozârid
you all have let
بگذارند
bégozârand
they have let
Subjunctive past tense
گذاشته باشیم
gozâšté bấšim
I let
گذاشته باشید
gozâšté bấšid
you let
گذاشته باشند
gozâšté bấšand
he/she let
گذاشته باشم
gozâšté bấšam
we let
گذاشته باشی
gozâšté bấši
you all let
گذاشته باشد
gozâšté bấšad
they let

Examples of گذاشتن

Example in PersianTranslation in English
! اونا هم گذاشتن تو بريAnd they let You go first.
اين بار گذاشتن تنها برمThis time they let me go alone.
.گذاشتن که کارم رو ترک کنم- ميشه توضيح بديد چرا گذاشتن بريد؟- I was let go. - Will you tell us why you were let go?
اونا گذاشتن که ما فرود بيايمThey did let us land.
.اونا گذاشتن پاسپورت و لباس هاش رو بردارهThey let him take his clothes and his passport.
خب، من گفتم " لعنتي، بزار اين دويست و سي تا رو برات پس انداز کنيم " و اين پس انداز رو به سرمايه گذار انتقال بديمWell, I said, "Hell, let me save you the 230, and pass the savings along to the investor."
بذار یه چیز تاثیر گذار دیگه بگمMm, well, let me say this for effect.
يعني بذاريم خيلي راحت بمب‌گذار رو بکُشه؟So we just let him kill the bomber?
.اين بک پيشنهاد کاره .ما بانکداراي سرمايه گذار هستيمIt's an offer letter. We're investment bankers.
مي‏خوام به "بنيان‏گذار" نشون بدم .که مي‏خوام مصالحه کنمI want to let the Founder know I'm willing to meet him halfway.
سرباز شما منو دستگير کرد- ولي گذاشت برمYour boy caught me and let me go.
مرا تنها نخواهي گذاشت؟You'll not let go of me?
يه بار گذاشت، اين‌قدر صداش بلند بود كه گريه‌م گرفتDid he let you blow the whistle? Once. It was so loud, I started to cry.
گذاشت من برم و غيبش زدIt just let go of me and disappeared.
آخرين باري که مامان گذاشت بياي تو آشپزخونه کي بود؟When's the last time Mommy let you in the kitchen?
من مطمئنم که اوگارت اوراق عبور رو پیش آقای بلین گذاشتهl strongly suspect that Ugarte left the letters of transit with Mr. Blaine.
اما حدس می زنم که اوگارت اونو پیش آقای ریک گذاشتهBut l'd guess that Ugarte left those letters with Monsieur Rick.
اون يه نامه گذاشته ميخواين که بازش کنم و واستون بخونمش؟She left a letter. Would you like me to open it and read it to you?
کار خوبي کرده که گذاشته ما بدونيم آخرين بار شنيديم که تو سوئيس بودهNice of him to let us know. Last we heard, he was in Switzerland.
به خاطر غرور آدم مي کشه يادت نره که گذاشته هوکر از دستش در برهDoesn't add up he'd let Hooker get away from him.
ما هم گذاشتیم بیای تو ، درسته ؟- We let you come in, didn't we?
.چند وقت پیش به واسطه اون نامه ها ایشون رو تحت فشار گذاشتیدSome time ago you put pressure on her concerning those letters.
ايشون گذاشتند از توي کمد بيام بيرونShe let me out of the closet.
همينکه شروع به داد زدن کردم گذاشتند برمThey let me go as soon as I started to scream.
فکر مي کردند مريضي مي گذاشتند بريThey'd think you was a horse and let you out.
واقعا گذاشتند اين رو از مغازه جواهري قرض بگيري؟[ Laughs ] They really let you borrow this from the jewelry store ?
منظورم اینکه، اگه اونها گذاشتند دابسون بره شاید من هم براحتی بتونم کشور رو ترک کنمIf they let Dobson go, maybe it's safe for me to leave.
کیف پولمو تو هتل جا گذاشتمl've left my wallet in the hotel.
و گذاشتم که چاقو رو توي ... گلوش احساس کنهI let her have it... in the throat!
من فقط گذاشتم که تو جاي من هم بکشيI've just let you do my killing for me.
اونجا بايست و به من زل بزن،فکر کن من گذاشتم چنين اتفاقاتي بيوفتهStare at me, thinking I let the place go!
من گذاشتم چنين اتفاقاتي بيوفته؟I let the place go! Where were you?
. گذاشتی دزده با کفشهای پدرت ، فرار کنهYou let the thief run off with your dad's shoes!
...آره، مرسی که گذاشتی از تلفنت استفاده کنمYes. Thanks for letting me use your phone...
چرا گذاشتی ادامه بدم اگه میدونستی؟- Why did you let me go on like that?
تو گذاشتی یه نفر دیگه مربیت بشه؟You're letting somebody else coach you?
هری از دست ناراحت نمیشه که گذاشتی من برم ؟Harry's not gonna be mad at you, is he? For letting me go?
آيا من مي‌گذارم كه ...پدرم بدون كين‌خواهي اينجا بخوابدWould I let my father lie unavenged if...
ايندفعه مي گذارم درباره کارم ازم بپرسيThis one time I'II let you ask me about my affairs.
مي گذارم همين اطراف بچرخيI'll let you run around.
.شما رو براي خداحافظي تنها مي گذارمl'll let you say goodbye.
.من هيچ وقت تو رو تنها نمي‌گذارمI'm never letting go.
می گذاری نمایان شود♪ You let it show
و اگه این بچه بمب گذاری کرد.. ؟And if this kid lets off a bomb?
او در حال تغيير دنياست .و نمي‌گذارد دنيا وي را تغيير دهدHe's changing the world and refusing to let it change him.
چرا مردم نمي گذارند که ما بر اساس اعتقاداتمان زندگي کنيم؟Why can't the world live and let live?
وگرنه نمی گذارند لزبین بشیOtherwise they don't let you do it.
انگليسي ها که نمي گذارند ما با اسلحه تمرين کنيم پس با سنگ تمرين مي کنيمThe English won't let us train with weapons, so we train with stones.
و اون اينجا زندگي مي کنه اما نمي گذارند من برم تو و پيداش کنمAnd he lives in there. But they won't let me through the gates to go find him.
،آه خداوندا ...بگذار تا نور تو بر من بتابد .شايد كه راه خود را در اين تاريكي دهشتناك بيابمO Lord, let thy light shine upon me... that I may find my way out of this terrible darkness.
.آن، بگذار من به سفر برومAnne, let me go away.
.آري، بگذار مدتي از هم جدا باشيمYes, let's separate for a bit.
.خواهش مي‌كنم، بگذار ببينمOh, let me.
خوب، بگذار برويم و ببينيم كه .چقدر حال او خراب استWell, let's see how bad it is.
بايد كيف پولمو تو كوپه جا گذاشته باشمMust've left my wallet in my room.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

Not found
We have none.

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'let':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In