نشستن [nešastán] (to sit) conjugation

Persian
43 examples

Conjugation of eiti

present
past
Stems
نشین
nešin
sit
نشست
nešast
sat
Participles
نشیننده
nešinandé
sitting
نشسته
nešasté
sat
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
می‌نشینم
mí-nešinam
I sit
می‌نشینی
mí-nešini
you sit
می‌نشیند
mí-nešinad
he/she sits
می‌نشینیم
mí-nešinim
we sit
می‌نشینید
mí-nešinid
you all sit
می‌نشینند
mí-nešinand
they sit
Present progressive tense
دارم می‌نشینم
dấram mí-nešinam
I am sitting
داری می‌نشینی
dấri mí-nešini
you are sitting
دارد می‌نشیند
dấrad mí-nešinad
he/she is sitting
داریم می‌نشینیم
dấrim mí-nešinim
we are sitting
دارید می‌نشینید
dấrid mí-nešinid
you all are sitting
دارند می‌نشینند
dấrand mí-nešinand
they are sitting
Present perfect tense
نشسته‌ایم
nešasté-im
I have sat
نشسته‌اید
nešasté-id
you have sat
نشسته‌اند
nešasté-and
he/she has sat
نشسته‌ام
nešasté-am
we have sat
نشسته‌ای
nešasté-i
you all have sat
نشسته است
nešasté ast
they have sat
Past tense
نشستیم
nešástim
I sat
نشستید
nešástid
you sat
نشستند
nešástand
he/she sat
نشستم
nešástam
we sat
نشستی
nešásti
you all sat
نشست
nešast
they sat
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
نشینم
nešínam
I sat
نشینی
nešíni
you sat
نشیند
nešínad
he/she sat
نشینیم
nešínim
we sat
نشینید
nešínid
you all sat
نشینند
nešínand
they sat
Past imperfect tense
می‌نشستیم
mí-nešastim
I used to sit
می‌نشستید
mí-nešastid
you used to sit
می‌نشستند
mí-nešastand
he/she used to sit
می‌نشستم
mí-nešastam
we used to sit
می‌نشستی
mí-nešasti
you all used to sit
می‌نشست
mí-nešast
they used to sit
Past progressive tense
داشتیم می‌نشستیم
dấštim mí-nešastim
I was sitting
داشتید می‌نشستید
dấštid mí-nešastid
you were sitting
داشتند می‌نشستند
dấštand mí-nešastand
he/she was sitting
داشتم می‌نشستم
dấštam mí-nešastam
we were sitting
داشتی می‌نشستی
dấšti mí-nešasti
you all were sitting
داشت می‌نشست
dâšt mí-nešast
they were sitting
Pluperfect tense
نشسته بودم
nešasté búdam
I had sat
نشسته بودی
nešasté búdi
you had sat
نشسته بود
nešasté bud
he/she had sat
نشسته بودیم
nešasté búdim
we had sat
نشسته بودید
nešasté búdid
you all had sat
نشسته بودند
nešasté búdand
they had sat
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
خواهم نشست
xâhám nešast
I will sit
خواهی نشست
xâhí nešast
you will sit
خواهد نشست
xâhád nešast
he/she will sit
خواهیم نشست
xâhím nešast
we will sit
خواهید نشست
xâhíd nešast
you all will sit
خواهند نشست
xâhánd nešast
they will sit
Imperative mood
-
بنشینید
bénešinid
you sit
-
-
بنشین
bénešin
you all sit
-
Subjunctive present tense
بنشینم
bénešinam
I have sat
بنشینی
bénešini
you have sat
بنشیند
bénešinad
he/she have sat
بنشینیم
bénešinim
we have sat
بنشینید
bénešinid
you all have sat
بنشینند
bénešinand
they have sat
Subjunctive past tense
نشسته باشیم
nešasté bấšim
I sit
نشسته باشید
nešasté bấšid
you sit
نشسته باشند
nešasté bấšand
he/she sit
نشسته باشم
nešasté bấšam
we sit
نشسته باشی
nešasté bấši
you all sit
نشسته باشد
nešasté bấšad
they sit

Examples of نشستن

Example in PersianTranslation in English
استقامتي که با سالها از دست مردم فرار کردن به دست اومده که با نشستن توي يه ماشين 18 ساعت از روز به دست نميادThe kind one gets from years of running from people, not sitting on your ass in a truck for 18 hours a day.
مسيح عاشق نشستن دور آتيش، و گوش کردن به حرفهاي من و بقيه بچه ها بودChrist loved to sit around the fire, listen to me and the other guys.
سلام هامبرت! جا براي نشستن پيدا كردي؟Humbert, you found a place to sit down.
بیا بریم یه جایی برای نشستن پیدا کنیمLet's go find someplace to sit.
چه حيف که بابت نشستن و تلويزيون تماشا کردن به آدم پول نميدنToo bad there isn't a job where they pay you to sit around watching TV.
! هی , عزیزم , تو ماشین نشینHey, honey, don't sit in the car!
- .من از اون دخترای "روی نیمکت نشین" نیستم -I'm not really a "sit in a pew" kind of girl.
اينجا نشست و با چشمهاي درشتش به من خيره شدThere she sat, gazing at me with her big eyes.
يه زن جوون باهاش سر ميز نشست ولي ظاهراً ران از ديدنش خوشحال نبودThere was a young woman who sat with him at the table, but he didn't seem too happy to see her.
اون توي آپارتمانمون نشست .و دقيقا اين کلمه ها رو بهم گفتHe sat in our flat and he said these exact words to me...
،زماني، پسر جواني بود ...که مثل شما ...تو همين سرسرا مي نشست... ،توي راهروهاي اين قلعه راه مي رفت...Once there was a young man, who, like you sat in this very hall walked this castle's corridors, slept under its roof.
اون نشست پشت پيانو و شروع کرد به پيانو زدنAnd he just sat down at the piano and started to play.
تو از آخرين ناهارمون توي دوازده بلوط ...يه ذره هم تغيير نکردي اونجا که زير درخت نشسته بودي .و يه عالمه پسر جوون دوره ت کرده بودندYou haven't changed a bit since the day of our last barbecue at Twelve Oaks where you sat under a tree surrounded by dozens of beaux.
.من اونطرف راهرو نشسته بودمI sat across the aisle from you.
یه بار که اونجا نشسته بودم سه ساعت مشغول گفتگو با ایگار بودمI once sat here discussing Elgar for three hours.
آره ، درست کنارم نشستهI'm Just trying to make conversation.
خانم مورفي يک گوشه نشسته بود# As Mrs. Murphy sat in the corner #
و اونا تموم آخر هفته رو کار کردن و ما فقط نشستیم و شراب و بادوم زمینی تُرد خوردیمAnd they were working the entire weekend, and we just sat and drank wine and ate peanut brittle.
،واسه گذروند بقیه‌ی بعد از ظهر .باهم دیگه تو آپارتمانش نشستیمWe sat in her apartment together for the rest of the afternoon.
يکصد سال قبل ، در سال 1859 چهل و يک پسر در همين اتاق نشستند و به پرسشهايي پاسخ دادندOne hundred years ago, in 1859, 41 boys sat in this room... and were asked the same question... that now greets you at the start of each semester.
...بنابراين بعدش دنهردر و چارلي اونجا نشستند و تلاش کردن تا راهي پيدا کنند تا چطور به همسر چارلي بگن که چه اتفاقي واسه فريز پر از گوشت اون افتادهSo then Denherder and Charlie sat there tryin' to catch their breath and figure out how to tell Charlie's wife what happened to her freezer full of meat.
فيلم کوچک ما الهام گرفته از مردم ...ايرلند شمالي بود پروتستان‏ها و کاتوليک‏ها، مردمي که... ...بعد از سي سال جنگ، نشستند وOur little film was inspired by the people of northern Ireland, protestant and catholic, who after 30 years of war sat down, negotiated a peace and proved to the world that the Irish are great talkers.
بيماري که در اين مدرسه پيدا شده دقيقا هم در دو دانش آموزي که مي بينيد پشت اين ميزها نشستند ديده شدهa school, among whose graduates two have sat behind the desk in the Oval Office, in the White House.
"... هر دو رفتند و پشت سر اون نشستند"'They sat down beside him.'
جائي كه امروز نشستمWhere I sat today.
من به تازگي با مارتي ولف نشستم فکر بکر پشت اين فيلم مطمئناً متعلق بهI recently sat down with Marty Wolf, the mastermind behind this sure-to-be--
،من توي همين اتاق اون طرف ميز نشستم ...و مجبور شدم به تک تک ـشون بگمI sat across from them in this room, and I had to tell each and every one of--
يه هفته گذشته بود، رفتم توي ويستولا نشستم و نامه رو باز کردمAfter a week, I sat at the river and opened it.
... بعدش، كه من اونجا نشستمThen, as I sat there...
ساعت 2 صبح ـه نصف شبی نشستی این فیلمُ نگاه کنیIt's 2 a.m. You sat down to watch this movie at midnight.
.من همون موقع که تو نشستی فهمیدمI picked up on it the moment you sat down.
اما این بخاطر اینه که تو هرگز پشت این میز نشستی من و مردانم خیلی بیشتریمYoumaynot think that I've eversetfootonabattlefield, but that'sbecauseyou'venever satbehindthis desk-- this desk.
مادر در رأس خواهد نشستMother will sit at the head,
بیا ، بنشینHere, sit down.
# حتی اگه شما بین چند نفر دیگه نشسته باشید ## Even if you were sitting between two old. #
.شايد الان در ميان شما نشسته باشندThey may be sitting amongst you.
ميتونستم الان راحت اينجا نشسته باشمI could be sitting here with just pee stains on my rug.
...خب، بگو برام من الان قراره بوده توي ساحل "کابو" نشسته باشمWell, tell me about it, l'm supposed to be sitting on a beach in Cabo.
چقدر خوبه اگه تو زندان نشسته باشم؟What good am I if I'm sitting there in jail?
يعني من اينجا حتي نبايد نشسته باشمyou know, I shouldn't even really be sitting up here.
و اينکه وقتي اينو ميخوني پيشت نشسته باشمAnd that I'm sitting with you while you read this.
میدونی خیلی حس خوبی داری وقتی کنار یکی نشسته باشی و هیچ حرفیم باهاش نزنیI know I feel comfortable with someone when I can just sit, not talking to them.
درست مثل اینه که تو پذیرایی .نشسته باشی و بخوای خونه رو به پرواز دربیاریThis is just like sitting in a living room trying to fly the house.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

خاستن
rise
شکستن
in general
نوشتن
write

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'sit':

None found.
Learning languages?