نجات دادن [nejât dâdán] (to save) conjugation

Persian
53 examples
This verb can also mean the following: rescue

Conjugation of eiti

present
past
Stems
نجات ده
nejât deh
save
نجات داد
nejât dâd
saved
Participles
نجات دهنده
nejât dehandé
saving
نجات داده
nejât dâdé
saved
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
نجات می‌دهم
nejât mí-deham
I save
نجات می‌دهی
nejât mí-dehi
you save
نجات می‌دهد
nejât mí-dehad
he/she saves
نجات می‌دهیم
nejât mí-dehim
we save
نجات می‌دهید
nejât mí-dehid
you all save
نجات می‌دهند
nejât mí-dehand
they save
Present progressive tense
دارم نجات می‌دهم
dấram nejât mí-deham
I am saving
داری نجات می‌دهی
dấri nejât mí-dehi
you are saving
دارد نجات می‌دهد
dấrad nejât mí-dehad
he/she is saving
داریم نجات می‌دهیم
dấrim nejât mí-dehim
we are saving
دارید نجات می‌دهید
dấrid nejât mí-dehid
you all are saving
دارند نجات می‌دهند
dấrand nejât mí-dehand
they are saving
Present perfect tense
نجات داده‌ایم
nejât dâdé-im
I have saved
نجات داده‌اید
nejât dâdé-id
you have saved
نجات داده‌اند
nejât dâdé-and
he/she has saved
نجات داده‌ام
nejât dâdé-am
we have saved
نجات داده‌ای
nejât dâdé-i
you all have saved
نجات داده است
nejât dâdé ast
they have saved
Past tense
نجات دادیم
nejât dấdim
I saved
نجات دادید
nejât dấdid
you saved
نجات دادند
nejât dấdand
he/she saved
نجات دادم
nejât dấdam
we saved
نجات دادی
nejât dấdi
you all saved
نجات داد
nejât dâd
they saved
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
نجات دهم
nejât déham
I saved
نجات دهی
nejât déhi
you saved
نجات دهد
nejât déhad
he/she saved
نجات دهیم
nejât déhim
we saved
نجات دهید
nejât déhid
you all saved
نجات دهند
nejât déhand
they saved
Past imperfect tense
نجات می‌دادیم
nejât mí-dâdim
I used to save
نجات می‌دادید
nejât mí-dâdid
you used to save
نجات می‌دادند
nejât mí-dâdand
he/she used to save
نجات می‌دادم
nejât mí-dâdam
we used to save
نجات می‌دادی
nejât mí-dâdi
you all used to save
نجات می‌داد
nejât mí-dâd
they used to save
Past progressive tense
داشتیم نجات می‌دادیم
dấštim nejât mí-dâdim
I was saving
داشتید نجات می‌دادید
dấštid nejât mí-dâdid
you were saving
داشتند نجات می‌دادند
dấštand nejât mí-dâdand
he/she was saving
داشتم نجات می‌دادم
dấštam nejât mí-dâdam
we were saving
داشتی نجات می‌دادی
dấšti nejât mí-dâdi
you all were saving
داشت نجات می‌داد
dâšt nejât mí-dâd
they were saving
Pluperfect tense
نجات داده بودم
nejât dâdé búdam
I had saved
نجات داده بودی
nejât dâdé búdi
you had saved
نجات داده بود
nejât dâdé bud
he/she had saved
نجات داده بودیم
nejât dâdé búdim
we had saved
نجات داده بودید
nejât dâdé búdid
you all had saved
نجات داده بودند
nejât dâdé búdand
they had saved
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
نجات خواهم داد
nejât xâhám dâd
I will save
نجات خواهی داد
nejât xâhí dâd
you will save
نجات خواهد داد
nejât xâhád dâd
he/she will save
نجات خواهیم داد
nejât xâhím dâd
we will save
نجات خواهید داد
nejât xâhíd dâd
you all will save
نجات خواهند داد
nejât xâhánd dâd
they will save
Imperative mood
-
نجات بدهید
nejât bédehid
you save
-
-
نجات بده
nejât bédeh
you all save
-
Subjunctive present tense
نجات بدهم
nejât bédeham
I have saved
نجات بدهی
nejât bédehi
you have saved
نجات بدهد
nejât bédehad
he/she have saved
نجات بدهیم
nejât bédehim
we have saved
نجات بدهید
nejât bédehid
you all have saved
نجات بدهند
nejât bédehand
they have saved
Subjunctive past tense
نجات داده باشیم
nejât dâdé bấšim
I save
نجات داده باشید
nejât dâdé bấšid
you save
نجات داده باشند
nejât dâdé bấšand
he/she save
نجات داده باشم
nejât dâdé bấšam
we save
نجات داده باشی
nejât dâdé bấši
you all save
نجات داده باشد
nejât dâdé bấšad
they save

Examples of نجات دادن

Example in PersianTranslation in English
اونا منو نجات دادن، منو لو ندادنThey saved me, didn't give me away.
اون دستور مرگ منو داده،بخاطر نجات دادن خودش جلوی کاسا نوستراHe ordered my death, to save his face in front of Cosa Nostra!
،نجات دادن يه دوشيزه که به کمک احتياج داره کشتن آدم بده و نجات دنياRescue the damsel in distress, kill the bad guy and save the world.
براي نجات دادن اين عوضيهاي بيچاره؟To save these poor schmucks?
اونا جونتو نجات دادنThey saved your life.
اون جون منو نجات دادHe saved my life.
.اون زندگي تموم آدماي اون ايستگاه رو نجات دادHe saved the lives of every man on that transport.
کي اونو از طناب دار نجات داد؟And who saved him from hanging?
...خونه هاي بيرون ده رو نميشه نجات داد ! مگه اينکه ده خونه هاي ده رو فدا کنيمNo outlying house can be saved while the village proper is destroyed!
- اون مرد جون من رو نجات داد -- That man has saved my life.
بيب ، بيب ، راه رو براي سگ نجات دهنده باز کنينWoof! Woof! Beg your pardon Dog saving'the day
نجات دهنده اي برا تمام نيازمندانSavior to all who need saving.
حالا بذاريد تا بخشش نجات دهنده اش رو جاري کنيمLet us now proclaim His saving Grace.
وقتي ديدم سرطان جلوي چشمام داره همسرم رو نابود ميکنه تنها رحمت نجات دهنده اي که واسم وجود داشت اين بود که فکر کردمWhile I was watching the cancer devour my wife's insides, the only saving grace was I thought that was the worst thing that would ever happen to me.
شايسته نيست که از زني که جون شوهرم رو نجات داده تشکر کنم؟It wouldn't be fitting to thank a kind woman who saved my husband's life?
...وکيل مدافع، شاهدان و نامه ها و اسنادي ...از پناهندگان سياسي و مذهبي در سراسر دنيا نشان خواهد داد که ارنست جانينگ چطور آنها را از اعدام نجات دادهThe defense will present witnesses and letters and documents... from religious and political refugees all over the world... telling how Ernst Janning saved them from execution.
- اسمه مردي که زندگيت رو نجات داده يادت رفتهForgetting the name of the man who saved your life - that's awful.
اون يه بار جونمو نجات دادهShe saved my skin.
اون سفينه چندين دفعه جونمو نجات دادهThat ship saved my life quite a few times.
.ببین، ما بخش رو از دست فاولر نجات دادیمLook, we saved the House from Fowler.
. تموم کردیم ، ما " معجزه " رو نجات دادیمWe made it! We saved Miracles!
عوضش جون سه نفر رو نجات دادیمWe saved three lives.
گوش کن خواهر، ما کسایی هستیم که تو رو نجات دادیم .و اون اجساد رو قایم کردیمListen, sister, we're the ones who just saved your life and hid those bodies.
.ما زندگی اون زن رو نجات دادیمWe just saved that woman's life.
شما دو بار جون من رو نجات دادیدThat was the second time you saved me.
‏شما شهرمون رو نجات دادیدYou saved our city.
در واقع ، ايشون زندگي ما رو نجات دادند اينطوره ؟Indeed, he saved our lives. - Is that so?
اول تو بگو - افراد من همين الان جونت رو نجات دادند، پسر --You first. -My team just saved your life, son.
،راست ميگه.بابانوئل قطب جنوبي ها کريسمس رو نجات دادندIt's the truth. Santa, the South Polers saved Christmas.
.اونا (علامت ها) زندگيتو نجات دادندThey saved your life.
بذار بگم که دکترا واقعاً جون من رو نجات دادندLet's just say the doctors pretty much saved my life--
،مي بيني که اينکارو کردي .و اينطوري تو رو نجات دادمAnd you see, you did, and that's how I saved you.
آنجور نايست و به من خيره شو تو را از مرگ نجات دادمWell, don't stand there gaping! l've saved your life, you know!
،وقتي کشتي غرق شد .من جون ِ مشاور رو نجات دادمWhen my ship was sunk, I saved the consul's life.
من جون سرهنگ ژاندارمري رو زماني که اونا ميخواستن بکشنش نجات دادمI saved the life of the colonel of the carabinieri when they wanted to have him killed.
ولي من زندگي شو نجات دادمI saved his life.
کارل، تو منو نجات دادی.Karl, you saved me. Why?
، تو زندگی منو نجات دادیYou saved my life,
تو اونو نجات دادی، با این که وظیفه تو نبود که نجاتش بدیYou saved her, even though she wasn't yours to save.
تو منو نجات دادی، برش دارYou saved me, take it!
تو خانواده های مارو نجات دادیYou saved our families.
خداوند میخواهد شما را نجات دهدGod wants you down here to be saved.
گربه و خر جمعه ششما را نجات دهد.Puss and Donkey to the rescue! We saved the day!
با کمک کردن به بدنيا اومدنه بچه گرتچن امروز يه زندگي رو نجات داده بودمI had saved one life today by helping Gretchen's child into the world.
...يک فرصت ...براي نجات زني که زندگيمو نجات داده بود... و اجازه داده بود وارد زندگيش بشم..A chance to save the woman who had saved my life just by letting me into hers.
تمام شهر را نجات خواهم دادI will save the whole city.
‏براي او که جانش را نجات خواهد داد آن را از دست خواهد داد‏"For he that will save his life will lose it.
و زندگيت را نجات بدهand save your life!
،اون اين کارو کرد که تارا رو نجات بده .تو بايد بفهمي !She did it to save Tara, you must understand that.
،هري اونجا نبود که اونا رو نجات بده .چون تو نبودي که هري رو نجات بديHarry wasn't there to save them, because you weren't there to save Harry.
.قول داد که بچه رو نجات بده .گفت که دوتا کوفته برنجي حاضر کنيمHe's promised to save the boy. He asked for two rice-balls
خداي بزرگ اين عمو بردي پير رو نجات بدهSweet heaven, save poor old Uncle Birdie.
چطور ممکنه شما رو نجات داده باشم؟How could I have possibly saved you?

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

Not found
We have none.

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'save':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In