فراموش کردن [farâmuš kardán] (to forget) conjugation

Persian
52 examples

Conjugation of eiti

present
past
Stems
فراموش کن
farâmuš kon
forget
فراموش کرد
farâmuš kard
forgotten
Participles
فراموش کننده
farâmuš konandé
forgetting
فراموش کرده
farâmuš kardé
forgotten
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
فراموش می‌کنم
farâmuš mí-konam
I forget
فراموش می‌کنی
farâmuš mí-koni
you forget
فراموش می‌کند
farâmuš mí-konad
he/she forgets
فراموش می‌کنیم
farâmuš mí-konim
we forget
فراموش می‌کنید
farâmuš mí-konid
you all forget
فراموش می‌کنند
farâmuš mí-konand
they forget
Present progressive tense
دارم فراموش می‌کنم
dấram farâmuš mí-konam
I am forgetting
داری فراموش می‌کنی
dấri farâmuš mí-koni
you are forgetting
دارد فراموش می‌کند
dấrad farâmuš mí-konad
he/she is forgetting
داریم فراموش می‌کنیم
dấrim farâmuš mí-konim
we are forgetting
دارید فراموش می‌کنید
dấrid farâmuš mí-konid
you all are forgetting
دارند فراموش می‌کنند
dấrand farâmuš mí-konand
they are forgetting
Present perfect tense
فراموش کرده‌ایم
farâmuš kardé-im
I have forgotten
فراموش کرده‌اید
farâmuš kardé-id
you have forgotten
فراموش کرده‌اند
farâmuš kardé-and
he/she has forgotten
فراموش کرده‌ام
farâmuš kardé-am
we have forgotten
فراموش کرده‌ای
farâmuš kardé-i
you all have forgotten
فراموش کرده است
farâmuš kardé ast
they have forgotten
Past tense
فراموش کردیم
farâmuš kárdim
I forgot
فراموش کردید
farâmuš kárdid
you forgot
فراموش کردند
farâmuš kárdand
he/she forgot
فراموش کردم
farâmuš kárdam
we forgot
فراموش کردی
farâmuš kárdi
you all forgot
فراموش کرد
farâmuš kard
they forgot
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
فراموش کنم
farâmuš kónam
I forgot
فراموش کنی
farâmuš kóni
you forgot
فراموش کند
farâmuš kónad
he/she forgot
فراموش کنیم
farâmuš kónim
we forgot
فراموش کنید
farâmuš kónid
you all forgot
فراموش کنند
farâmuš kónand
they forgot
Past imperfect tense
فراموش می‌کردیم
farâmuš mí-kardim
I used to forget
فراموش می‌کردید
farâmuš mí-kardid
you used to forget
فراموش می‌کردند
farâmuš mí-kardand
he/she used to forget
فراموش می‌کردم
farâmuš mí-kardam
we used to forget
فراموش می‌کردی
farâmuš mí-kardi
you all used to forget
فراموش می‌کرد
farâmuš mí-kard
they used to forget
Past progressive tense
داشتیم فراموش می‌کردیم
dấštim farâmuš mí-kardim
I was forgetting
داشتید فراموش می‌کردید
dấštid farâmuš mí-kardid
you were forgetting
داشتند فراموش می‌کردند
dấštand farâmuš mí-kardand
he/she was forgetting
داشتم فراموش می‌کردم
dấštam farâmuš mí-kardam
we were forgetting
داشتی فراموش می‌کردی
dấšti farâmuš mí-kardi
you all were forgetting
داشت فراموش می‌کرد
dâšt farâmuš mí-kard
they were forgetting
Pluperfect tense
فراموش کرده بودم
farâmuš kardé búdam
I had forgotten
فراموش کرده بودی
farâmuš kardé búdi
you had forgotten
فراموش کرده بود
farâmuš kardé bud
he/she had forgotten
فراموش کرده بودیم
farâmuš kardé búdim
we had forgotten
فراموش کرده بودید
farâmuš kardé búdid
you all had forgotten
فراموش کرده بودند
farâmuš kardé búdand
they had forgotten
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
فراموش خواهم کرد
farâmuš xâhám kard
I will forget
فراموش خواهی کرد
farâmuš xâhí kard
you will forget
فراموش خواهد کرد
farâmuš xâhád kard
he/she will forget
فراموش خواهیم کرد
farâmuš xâhím kard
we will forget
فراموش خواهید کرد
farâmuš xâhíd kard
you all will forget
فراموش خواهند کرد
farâmuš xâhánd kard
they will forget
Imperative mood
-
فراموش بکنید
farâmuš békonid
you forget
-
-
فراموش بکن
farâmuš békon
you all forget
-
Subjunctive present tense
فراموش بکنم
farâmuš békonam
I have forgotten
فراموش بکنی
farâmuš békoni
you have forgotten
فراموش بکند
farâmuš békonad
he/she have forgotten
فراموش بکنیم
farâmuš békonim
we have forgotten
فراموش بکنید
farâmuš békonid
you all have forgotten
فراموش بکنند
farâmuš békonand
they have forgotten
Subjunctive past tense
فراموش کرده باشیم
farâmuš kardé bấšim
I forget
فراموش کرده باشید
farâmuš kardé bấšid
you forget
فراموش کرده باشند
farâmuš kardé bấšand
he/she forget
فراموش کرده باشم
farâmuš kardé bấšam
we forget
فراموش کرده باشی
farâmuš kardé bấši
you all forget
فراموش کرده باشد
farâmuš kardé bấšad
they forget

Examples of فراموش کردن

Example in PersianTranslation in English
اين فراموش کردن اين موضوع هست که تمام افراد اينجا برادرهاي ديني شما هستندIt's forgetting that every fella down here is your brother in Christ!
فراموش کردن تمام زشتي هاي اون بيرون خيلي راحتهIt's easy to forget all the ugliness outside.
يه بار به خاطر فراموش کردن کارش :ازش ايراد گرفتم.Once, I reproached him with forgetting his work.
الان که ما همه عقايد پادشاه رو ميدونيم ,هر روز،بعد از ناهار ,به منظور فراموش کردن اونها ورزشهاي جسمي و روحي انجام بديمNow that we know all of the Emperor's doctrines, each day, after lunch, we do spiritual and physical exercises, in order to forget them.
بايد فراموش کردن را ياد بگيرمl'm just gonna have to learn to forget.
.اوه، اون قضيه رو فراموش کنOh, forget about the story.
فايده اش چيه؟ - گذشته رو فراموش کن-You must forget the past.
.و اينکه خدا در وجود هر انسانه رو فراموش کن......andforgetthat God is in every man.
.اينو فراموش کنDon't forget that.
.جودا، فراموش، فراموش، مسالا رو فراموش کن .برگرد به رومJudah, forget, forget, forget Messala. Go back to Rome.
# تاج گل طلایی را هرگز نمیشه فراموش کرد% Bright garlands can never be forgotten
کابوس ها رو ميشه فراموش کردNightmares can be forgotten.
اما کتش رو فراموش کرد و برگشت تا اونو بردارهBut she had forgotten her coat, and went back to get it.
.اما در حين اش فراموش کرد که کي هستAnd she's forgotten who she is!
....جوري ديالوگ هاش رو فراموش کرد که ...هيچ بازيگرتا حالا اين چنين ديالوگ هاش رو در تاريخچه ي هنر نمايشي، فراموش نکرده بودHe forgot his lines to the extent that no actor has ever forgotten their lines before in the annals of dramatic art.
من بکلي اونو فراموش کرده بودمI'd forgotten all about it.
اميدوارم که اون نقشه احمقانه اي رو که در سر داشتي رو فراموش کرده باشيI do hope you've forgotten all about that silly little plan of yours.
.گرما رو فراموش کرده بودمI'd forgotten the heat.
.فراموش کرده بودمI'd forgotten.
يک دنيا عذر مي خواهد به کلي فراموش کرده بودمA thousand pardons, I had almost forgotten.
نمی‌تونستی پیش‌بینی کنی ... که من حافظه‌م رو از دست می‌دم و ،و قطع‌رابطه‌مون رو فراموش می‌کنم ... و میام توی دفترت و سؤال‌جوابت می‌کنم؟You couldn't have anticipated that I'd have a brain trauma and forget our break-up and come waltzing into your office demanding answers?
فکر کردی ما فراموش کردیم ، نه ؟You thought we'd forgotten, didn't you?
چون هم تو و هم من فراموش کردیم که داریم با کی سر و کار داریمBecause you forgot and I forgot and we both forgot who we're dealing with here.
اعليحضرت فراموش کردند، انتصابHis Majesty forgot to sign the appointment of the new prime minister...
.حالا همه فراموش کردند- They've all forgotten now.
اونا فراموش کردند که ما اينجاييمThey forgot that we're up here.
اوه فراموش کردم کریسمس رو بهتون تبریک بگم بچه هاOh, I forgot to wish you fellas a merry Christmas.
.فراموش کردم که چقدر اونو دوست دارينI forgot how you liked her.
اوه فراموش کردمOh, I forgot.
.من يه چيزي رو فراموش کردمI forgot something.
فراموش کردم جان قفلش کردهI forgot John locked it when I went away.
؟ ظاهراً فراموش کردی نه.. ؟You kind of forgot that, didn't you?
. میدونم که منو فراموش کردیI know you haven't forgotten me.
، هی خواننده ، تو فقط سه تا کلمه بلد بودی . که اونارو هم فراموش کردیHey, reader. You knew just three letters and you've forgot even them.
کاملا منو فراموش کردیCompletely forgot about me.
جان فراموش کردی برای چی اینجاییم؟Have you forgotten why we're here?
. نمیتونم هرچی داشتیم رو فراموش کنم ولی چطوری میتونم فراموش کنم ، من یه مادرم ؟I haven't forgotten what we had, but how can I forget that I'm a mother?
کسي که من بهش اعتماد کردم نمي تونم فراموش کنم . وقتي که کار ها رديف بشهWho l trust will not be forgotten when the spoils are tabulated.
- اوه, نزدیک بود فراموش کنم.- Oh, I nearly forgot.
من ديروز فراموش کرده بودم , اما .فکر نميکنم امروز فراموش کنمI forgot yesterday, but I don't think I forgot today.
ديگه دفعه ي دومي وجود نداره که اينو فراموش کنمI never forgot it for a second.
.نزدیک بود فراموش کنیYou nearly forgot.
، شاید تاریخ سلطنت فیلیپ ، پسر ریچارد شیردل ، را فراموش کندHistory may have forgotten the reign of Philip And the Richard of LionHeart.
، من تمامی آنها چشم پوشی میکنم ، کدامشان برای ما آنقدر اهمیت دارد . که ما زمان را فراموش کنیمIt ignored all those things which are so important to us that we forgot Time.
دنبال شادی بودیم تا راحتتر فراموش کنیم که آزادی نداریم.We were looking for happiness so much that we forgot that we weren't free.
مایه‌ی تاسفه اگه فراموش کنیمIt would be unfortunate if we forgot.
فراموش کرده بودم چقدر سريع همه چيز اتفاق ميفتهI had forgotten how fast everything was moving.
من ... من فراموش کرده بودم تا زماني که اين رو ديدمI had forgotten about this until I saw this.
..من فراموش کرده بودم که ..بعنوان پاداش پدر شدنم .فقط يه جايزه ي 30 روزه در نظر گرفته شدهI had forgotten that in this father's share there's only a 30-day bonus.
البته فراموش کرده بودم که اينجوري صدام ميزديOnly I had forgotten you ever did that.
.مورگانا" اينو فراموش کرده بود"Morgana had forgotten that.
.زود باش, سعی کن به یاد بیاری چطور ممکنه که فراموش کرده باشی؟Come on, try. How could you forget?

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

Not found
We have none.

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'forget':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In