شناختن [šenâxtán] (to know) conjugation

Persian
66 examples
This verb can also mean the following: define, discern, be acquainted with, distinguish, describe, recognize

Conjugation of eiti

present
past
Stems
شناس
šenâs
know
شناخت
šenâxt
known
Participles
شناسنده
šenâsandé
knowing
شناخته
šenâxté
known
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
می‌شناسم
mí-šenâsam
I know
می‌شناسی
mí-šenâsi
you know
می‌شناسد
mí-šenâsad
he/she knows
می‌شناسیم
mí-šenâsim
we know
می‌شناسید
mí-šenâsid
you all know
می‌شناسند
mí-šenâsand
they know
Present progressive tense
دارم می‌شناسم
dấram mí-šenâsam
I am knowing
داری می‌شناسی
dấri mí-šenâsi
you are knowing
دارد می‌شناسد
dấrad mí-šenâsad
he/she is knowing
داریم می‌شناسیم
dấrim mí-šenâsim
we are knowing
دارید می‌شناسید
dấrid mí-šenâsid
you all are knowing
دارند می‌شناسند
dấrand mí-šenâsand
they are knowing
Present perfect tense
شناخته‌ایم
šenâxté-im
I have known
شناخته‌اید
šenâxté-id
you have known
شناخته‌اند
šenâxté-and
he/she has known
شناخته‌ام
šenâxté-am
we have known
شناخته‌ای
šenâxté-i
you all have known
شناخته است
šenâxté ast
they have known
Past tense
شناختیم
šenấxtim
I knew
شناختید
šenấxtid
you knew
شناختند
šenấxtand
he/she knew
شناختم
šenấxtam
we knew
شناختی
šenấxti
you all knew
شناخت
šenâxt
they knew
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
شناسم
šenấsam
I knew
شناسی
šenấsi
you knew
شناسد
šenấsad
he/she knew
شناسیم
šenấsim
we knew
شناسید
šenấsid
you all knew
شناسند
šenấsand
they knew
Past imperfect tense
می‌شناختیم
mí-šenâxtim
I used to know
می‌شناختید
mí-šenâxtid
you used to know
می‌شناختند
mí-šenâxtand
he/she used to know
می‌شناختم
mí-šenâxtam
we used to know
می‌شناختی
mí-šenâxti
you all used to know
می‌شناخت
mí-šenâxt
they used to know
Past progressive tense
داشتیم می‌شناختیم
dấštim mí-šenâxtim
I was knowing
داشتید می‌شناختید
dấštid mí-šenâxtid
you were knowing
داشتند می‌شناختند
dấštand mí-šenâxtand
he/she was knowing
داشتم می‌شناختم
dấštam mí-šenâxtam
we were knowing
داشتی می‌شناختی
dấšti mí-šenâxti
you all were knowing
داشت می‌شناخت
dâšt mí-šenâxt
they were knowing
Pluperfect tense
شناخته بودم
šenâxté búdam
I had known
شناخته بودی
šenâxté búdi
you had known
شناخته بود
šenâxté bud
he/she had known
شناخته بودیم
šenâxté búdim
we had known
شناخته بودید
šenâxté búdid
you all had known
شناخته بودند
šenâxté búdand
they had known
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
خواهم شناخت
xâhám šenâxt
I will know
خواهی شناخت
xâhí šenâxt
you will know
خواهد شناخت
xâhád šenâxt
he/she will know
خواهیم شناخت
xâhím šenâxt
we will know
خواهید شناخت
xâhíd šenâxt
you all will know
خواهند شناخت
xâhánd šenâxt
they will know
Imperative mood
-
بشناسید
béšenâsid
you know
-
-
بشناس
béšenâs
you all know
-
Subjunctive present tense
بشناسم
béšenâsam
I have known
بشناسی
béšenâsi
you have known
بشناسد
béšenâsad
he/she have known
بشناسیم
béšenâsim
we have known
بشناسید
béšenâsid
you all have known
بشناسند
béšenâsand
they have known
Subjunctive past tense
شناخته باشیم
šenâxté bấšim
I know
شناخته باشید
šenâxté bấšid
you know
شناخته باشند
šenâxté bấšand
he/she know
شناخته باشم
šenâxté bấšam
we know
شناخته باشی
šenâxté bấši
you all know
شناخته باشد
šenâxté bấšad
they know

Examples of شناختن

Example in PersianTranslation in English
شناختن اونا به منزله حذف شدن اوناستTo know them is to eliminate them.
من براي شناختن آخرين بودم[Music] I was the last to know [Music]
شايد بايد يه خنجر .جنگلي بگيريم واسه شناختن همديگه قبل از اون بايدوانمودکنيم .ازدواج کرديمMaybe we should take a wild stab at getting to know each other before we have to pretend we're married.
اونها همديگر رو نمي شناختن و . به هيچ وجه کوتاه نمي اومدنThey don't know each other, so nobody wants to back down.
.من افتخار شناختن شما رو ندارمI don't have the honor of knowing you.
در اين مثال راجع به قتل اشخاص شناس يا ناشناسIn this instance, as to the murder of known or unknown persons.
حالا ميدونيد که اون يه دارو شناس هستAnd you know, now he's a pharmacist guy and....
کي متوجه شدي که دلت ميخواد ستاره شناس بشي؟When did you know you wanted to be an astronomer?
از طرف وطن حق‌شناس" ".به کهنه‌فروش ناشناسTo the Unknown Ragman, the Grateful Motherland.
من الن لوپژ هستم،دکتر عصب شناس تو،دکتر کشتون رو هم که ميشناسيI'm Alain Lepage, your neurologist. You know Dr. Cocheton, of course.
.شايد تو اونو بشناسي .اينجا هيچکس اونو نمي شناختMaybe you have known her. Nobody around here used to know her.
او به مانند اسکاتي مادلن را ،تا موزه لژيون دونور دنبال کرده بود تا مقابل پرتره زني که .مادلن نبايد مي شناختHe'd followed Madeleine - as Scottie had done - to the Museum of the Legion of Honor, before the portrait of a dead woman she shouldn't have known.
، بابت بقیه-ی شب متأسفم . باید شناخت بیشتری پیدا میکردمSorry about the other night. I should have known better.
اگر قبل از اینکه شما رو ترک می کردم، شناخت .بهتری از همدیگه میداشتیم، این لحظه ارزش بیشتری داشتIf we had known each other better, my leaving would actually mean something.
منو به عنوان فيلسوف خواهد شناخت ؟Will I be known as the philosopher?
...من ميگم که مردي با استعداد و حرفه شما بايد شگفت انگيز ترين خبر شناخته شده در زمان خود باشدI say this knowing a man of your caliber and your profession must have known some astounding things in his time.
...شما درباره نظم بيمارستان سنت جان اورشليم که بعد ها به عنوان شواليه هاي يونان شناخته شده، چي مي دونين؟What do you know of the Order of the Hospital of Saint John of Jerusalem later known as the Knights of Rhodes?
خوب، آقا، ما فقط مرداني هستيم که بايد بهتر شناخته ميشديمWell, sir, we mere men should have known better.
اقاي مايکل جي اسکلي که با نام جاني فرندلي هم شناخته ميشوند،حضور دارند؟MichaelJ. Skelly, also known as Johnny Friendly, president.
او بازرگان بسيار شناخته شده اي بودHe was a very well-known merchant.
.من تو رو می‌شناسمI know you.
من تو رو می‌شناسم، خپل؟- Do I know you, Tubby?
- ،من اونو از وقتی 12 سالم بود می‌شناسم-I've known him since I was 12 years old.
شما رو می‌شناسم؟Um, do I know you?
.فکر کنم این یارو رو می‌شناسمI think I know this guy.
.تو فکر می‌کنی منو می‌شناسی، ولی نمی‌شناسیYou think you know me, but you don't.
.اون به صورت کسی که می‌شناسی میاد پیشتHe will come to you as someone you know...
این مرد رو می‌شناسی؟- You know this man?
اون بچه لیام رو می‌شناسی همونی که با زیرشلواری رفت مدرسه و با چک صد دلاری خرید می‌کرد؟You know that kid Liam who wears pajama pants to school... and pays for things with a hundred-dollar bill?
سرآشپزای بالاشهر رو می‌شناسی؟You know them chefs in them uptown restaurants?
...همسرت، دخترت، دختر من هر کسی که می‌شناسیم و دوست داریمYour wife, your daughter, my daughter... everyone we know and love...
آدم‌های زیادی هستن ...که هردومون می‌شناسیم که فکر می‌کنن ،فنسکی" چیزی که حقش بود سرش اومد"There's a lot of people we both know that think that Fensky got what was coming to him...
‏و بهترین خوش‌گذرونی تاریخ رو ‏ خراب کنم، ‏فقط به این خاطر که یه جورای همدیگه رو می‌شناسیم؟- And totally blow the coolest gig ever just because we kinda, sorta know each other?
.خب، فکر کنم همدیگه رو می‌شناسیدWell, I guess y'all know each other.
منو می‌شناسید؟You know me?
‏شما دوتا همدیگه رو می‌شناسید؟You two know each other?
من فقط ميل دارم من شما را--ام شناخته‌ام تمام‌من من‌من تمام زندگىI just feel like I have known you my- my-my whole- my whole life.
اين چه زندگي‌اي است که شناخته‌امWhat a life I might have known
ما اونو به سختی شناختیمWe hardly knew her.
چرا , آنها به سختي همديگر را مي شناختندWhy, they hardly knew each other.
اما قبل از اينكه اونها كشيش و خاخام بشند دو تائيشون اين دختره رو شناختند- But before they were a priest and a rabbi... they both knew this girl.
مرداني که اسکندر رو مي شناختندMen that knew Alexander...
،از امنتيشون خيلي خوشحال بودن ،فقط خبراي خوبو مي شناختند از اينکه دنياشون يه ذره روي يه شبدره بي خبر بودند بي خبر از اينکه زندگي شيرينشون مي تونه تموم بشهReally happy in safe, knowing only good news, unaware that their world was a speck on a clover, unaware the sweet life they knew might be old
"اون ها کاملا تو رو مي شناختند "تيت اما من اون ها رو نمي شناختمThey totally knew you, Tate. But I don't know them.
اون ریکی که من تو پاریس می شناختم ، اون منو می فهمید ، می تونم به اون بگمThe Rick l knew in Paris, l could tell him, he'd understand.
من يك جادوگر را مي‌شناختمI knew of one...
همون اول كه ديدمتون شما رو شناختمI knew when I saw you.
من پيش از تو اون رو شناختم، قبل از تو عاشقش شدم اما به اندازه‌ي تو خوش‌شانس نبودمI knew her before you, I loved here before you... but I wasn't as lucky as you.
ولي من يکي از کله گنده هاي کمپاني رو مي شناختم که از من خوشش مي اومدBut I knew a big shot over there who 'd always liked me.
تو چشم‌هام نگاه ...کردی و بدون اینکه چیزی ازم بدونی بهتر از خودم من رو شناختیYou looked into my eyes, and without even knowing me, you knew me better than I know myself.
تو قطعاً وحشي ترين و غير قابل پيش بيني ترين فردي هستي که من مي شناسمYou're absolutely the wildest, most unpredictable person I ever knew.
.من بهشون گفتم تو مشکلي نداري .من تو رو از 21 سالگي مي شناسمI told 'em you were OK. I knew you.
يک روز , خواهرم ازم پرسيد که پرفسور گِنتلي رو مي شناسمOne day, my sister asked if I knew Professor Gentile
من محمد رو از وقتي يتيم بود و چوپاني مي کرد مي شناسمI knew Muhammad when he was an orphan minding sheep
بهشون گفتم که من توي همون محله زندگي مي کنم اوضاع آدماي اونجا رو مي شناسم و از اين مزخرفاتTold them I was from the same neighbourhood as the accused, knew the mentality of the area, blah, blah, blah.
.می دونستم، پروفسور بروم اینا رو گفته - .تو پروفسور بروم رو نمی شناسی --I knew Professor Broome, young man. -You don't know Professor Broome.
چون الینایی که من سابقاً می‌شناختمBecause the elena that I used to know
اما درباره گاوه قرمز ، او وقتي ببيندت خيلي راحت تورا خواهد شناختBut the Red Bull will know you when he sees you; so you are safer here.
فقط پيمان حقيقت واقعى را خواهد شناخت.Only the Covenant will know the real truth.
نه تنها شما، بلکه اين مبارزين امروز .حريف‌هاي خودشون رو خواهند شناختNot just you, but even these fighters will know who they will be facing in the ring.
حريفت رو بشناس . بدون كه مي خواد چه كار كنه قبل از اينكه انجام بدهStudy your opponent. so you know what he'll do before he does it.
اينجا بشناس مشناس نداريم...There'll be no knowing here.
به هر حال، فقط مردمي که مي خوان تو رو بازي بدن بشناس و اين کاريه که اونا مي خوان انجام بدن ميفهمي؟Anyway, just know people are gonna manipulate you, and that's how they're gonna do it.
اولين قانون درگيري، هميشه هدفت رو بشناسFirst rule of engagement, always know your target.
،چون اونا بهت دروغ میگن و تو نمیگی ،کسی رو که دفعه بعد باهاش می خوابی بشناس وحشتناکه'Cause they're living with you, you don't know who you're sleeping next to.
اگه دکتر شمرونو درست شناخته باشم، که شناختم مي‌خواد يه خُرده خودشو تو دل ما جا کنهIf I know Dr. Shameron-- and I think I do-- she'll want this chance for a little stuff-strutting.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

گداختن
melt
نواختن
caress

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'know':

None found.
Learning languages?