ساختن [sâxtán] (to make) conjugation

Persian
58 examples
This verb can also mean the following: build, construct

Conjugation of eiti

present
past
Stems
ساز
sâz
make
ساخت
sâxt
made
Participles
سازنده
sâzandé
making
ساخته
sâxté
made
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
می‌سازم
mí-sâzam
I make
می‌سازی
mí-sâzi
you make
می‌سازد
mí-sâzad
he/she makes
می‌سازیم
mí-sâzim
we make
می‌سازید
mí-sâzid
you all make
می‌سازند
mí-sâzand
they make
Present progressive tense
دارم می‌سازم
dấram mí-sâzam
I am making
داری می‌سازی
dấri mí-sâzi
you are making
دارد می‌سازد
dấrad mí-sâzad
he/she is making
داریم می‌سازیم
dấrim mí-sâzim
we are making
دارید می‌سازید
dấrid mí-sâzid
you all are making
دارند می‌سازند
dấrand mí-sâzand
they are making
Present perfect tense
ساخته‌ایم
sâxté-im
I have made
ساخته‌اید
sâxté-id
you have made
ساخته‌اند
sâxté-and
he/she has made
ساخته‌ام
sâxté-am
we have made
ساخته‌ای
sâxté-i
you all have made
ساخته است
sâxté ast
they have made
Past tense
ساختیم
sâxtim
I made
ساختید
sâxtid
you made
ساختند
sâxtand
he/she made
ساختم
sâxtam
we made
ساختی
sâxti
you all made
ساخت
sâxt
they made
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
سازم
sâzam
I made
سازی
sâzi
you made
سازد
sâzad
he/she made
سازیم
sâzim
we made
سازید
sâzid
you all made
سازند
sâzand
they made
Past imperfect tense
می‌ساختیم
mí-sâxtim
I used to make
می‌ساختید
mí-sâxtid
you used to make
می‌ساختند
mí-sâxtand
he/she used to make
می‌ساختم
mí-sâxtam
we used to make
می‌ساختی
mí-sâxti
you all used to make
می‌ساخت
mí-sâxt
they used to make
Past progressive tense
داشتیم می‌ساختیم
dấštim mí-sâxtim
I was making
داشتید می‌ساختید
dấštid mí-sâxtid
you were making
داشتند می‌ساختند
dấštand mí-sâxtand
he/she was making
داشتم می‌ساختم
dấštam mí-sâxtam
we were making
داشتی می‌ساختی
dấšti mí-sâxti
you all were making
داشت می‌ساخت
dâšt mí-sâxt
they were making
Pluperfect tense
ساخته بودم
sâxté búdam
I had made
ساخته بودی
sâxté búdi
you had made
ساخته بود
sâxté bud
he/she had made
ساخته بودیم
sâxté búdim
we had made
ساخته بودید
sâxté búdid
you all had made
ساخته بودند
sâxté búdand
they had made
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
خواهم ساخت
xâhám sâxt
I will make
خواهی ساخت
xâhí sâxt
you will make
خواهد ساخت
xâhád sâxt
he/she will make
خواهیم ساخت
xâhím sâxt
we will make
خواهید ساخت
xâhíd sâxt
you all will make
خواهند ساخت
xâhánd sâxt
they will make
Imperative mood
-
بسازید
bésâzid
you make
-
-
بساز
bésâz
you all make
-
Subjunctive present tense
بسازم
bésâzam
I have made
بسازی
bésâzi
you have made
بسازد
bésâzad
he/she have made
بسازیم
bésâzim
we have made
بسازید
bésâzid
you all have made
بسازند
bésâzand
they have made
Subjunctive past tense
ساخته باشیم
sâxté bấšim
I make
ساخته باشید
sâxté bấšid
you make
ساخته باشند
sâxté bấšand
he/she make
ساخته باشم
sâxté bấšam
we make
ساخته باشی
sâxté bấši
you all make
ساخته باشد
sâxté bấšad
they make

Examples of ساختن

Example in PersianTranslation in English
.من پدرتو باور دارم، درمورد ساختن يه نشانI believe your father, is about to make an address.
بيش از چهار ميليارد سال براي ساختن درختان .سپري شده استIt took more than 4 billion years for it to make trees.
...و نگاه کردن به ستاره ها .و داستان ساختنAnd... and look up at the stars and make up stories.
مونده بودم چي مي تونم بهت بدم براي ساختن اين موقعيت مهم؟I was wondering what could l give you to make this important occasion?
ما تو کار ساختن و طراحي کيفهاي بزرگيمWe are going to make and market designer tote bags.
ساز زدن فضاي زيادي رو توي مغزم ميگرفت پس ديگه نزدمPlaying took up too much space in my brain, so I stopped. That doesn't even make any sense.
،و از اونجايي که هر دفتري به يه قهوه ساز نياز داره تنها کاري که بايد بکنيم اينه که يه دوربين و يه فرستندهAnd since every office runs on caffeine, all we have to do is hide a camera and transceiver inside a shiny new coffeemaker, wire it to send data out through the electrical system, then wait for them to plug it in.
بهش گفتم اگه قهوه ساز 600 دلاري مي خواسته نبايد با يه پليس ازدواج مي كردهI told her she wanted a $600 coffee maker, she should not have married a police.
قهوه‌ساز رو خاموش كردم؟Did I turn the coffee maker off?
،حتي ميتونه باعث توهم هاي شديد بشه چيزي که باعث ميشه قاتلِ فرشته سازِ ما قصد کنه بهشت رو روي زمين پياده کنهHowever, what appears to be driving your angel maker to create heaven on earth is a simple issue of mortality.
اين يادآور دائميِ بدترين ترسم بود اين که من فقط چيزي هستم که "واحد" ازم ساختThis constant reminder of my worst fear, that all I am is what Division made me.
آروم باش. بيسکوييت ساخت دست؟aare, dont take tension..have this biscuit hand-made biscuit from san-francisco idiot,.
"و بابا این "خرس گریزلی" دست‌ساز باحال و این "تیکی .رو برام ساختAnd Daddy made this cool hand-carved grizzly bear and this tiki.
خداوند 76 کيلو از گِل رو برداشت و واسم يه زن ساخت و براي اين کار، ازش تشکر مي کنمGod took 1 68 pounds of clay, and he made me a woman... and for this, I thank him.
شوايتزر اسم يه شرکتي بود که توالت مي ساخت اسکوفيلد براي خروج از سلولش اون در آوردهSchweitzer was the plumbing company that made the toilet scofield took off to get out of his cell.
متاسفانه به نظر ميرسه اين وسايل با مهارت بالايي- به وسيله مواد شيميايي غير رسمي در خونه ساخته شدن- و پيدا كردن سازنده اونا سخت شده-Unfortunately it appears that despite the heavy level of sophistication these devices were homemade with over-the-counter chemicals making them very difficult to trace.
کاروود ليپتون، مدير اجرايي جهاني يک شرکت .سازنده شيشه شدCarwood Lipton became a glass making executive in charge of factories all over the world.
بهترين مبارزها تو يه رقابت سري با هم روبرور ميشن بخاطر بدست اژدهاي بزرگي که از طلاي خاص ساخته شدهThe best fighters will meet to compete in secret for a big dragon made of solid gold.
هر چيزي در اين دنيا از ذرات کوچک ساخته شدهEverything in this world is made of tiny particles.
ما براي هم ساخته شديمWe were made to fit together.
.اينکه تو براي هدفي ساخته شدي...That you were made to serve a purpose.
اين تختا از بمب ساخته شدن؟Are these beds made out of bombs?
.پس قتلی هم وجود نداره ما اونو می‌سازیمThen there is no murder. We make murder too.
ما بخشش رو می‌سازیم تو بخشی از مغز دست آموزمون اونو می‌سازیم که زیادی رشد می‌کنهWe make mercy... manufacture it in the parts that have overgrown our basic reptile brain.
تو اتاقم, بعد از اینکه فیلمو ساختیمIn my room, after we made the video.
اما برای چهار نفر زیر ستون برق زمانی که خیلی راه جلومون بود برای اولین بار صدای خودمون ساختیمBut four guys under a streetlamp... when it was all still ahead of us... first time we made that sound... our sound... when everything dropped away and all there was was the music...
ما آینده ها ساختیم"..we've made destinies.'
ما چيز هایی می ساختیم که بهم اجازه ميدادWe made items that allowed me to use magic
.ببین چه چیزی ساختیمLook what we made.
،آنها "هند"را همانند خانه شان ساختند وبه اون احترام گذاشتند و عشق ورزيدندThey made India their home, giving it love and respect,
مي ساختند(skeleton key)و براي صاحب خونه يک کليد اسکلتFor the owner, they made a skeleton key.
براي خودشون زندگي ساختندThey truly made a life for themselves.
. اونا تاس رو از استخوان مي ساختندTheir dice were made of bones.
به او گفته بودند که اکنون اين دختربچه ها بودند که ستاره ها را مي ساختند و در هم مي شکستند .و جلويشان لرزه بر اندام تهيه کننده ها مي افتادHe learned it was now little girls who made and unmade stars, and that producers trembled before them.
...من اخيرا اولين قالب رو ساختمI have a first mould already made--
ما خودمون سرنوشت خودمونو ميسازيم و منم يه دونه خوبشو واسه خودم ساختمWe make our own destinies, and I've made a sweet one.
.من خودم اينجا رو ساختمl made this place.
من 6تا ساختم، که حالا پيش شماست اما نمي تونم تضمين کنم اونا راه من رو ادامه نداده باشنI made six, now accounted for, but I can't guarantee they won't pick up where I left off.
من آنها ساختم مىآمدند... ...شما خر من را لگد زد.I made them come so you wouldn't kick my ass.
تو ایندتو ساختی با انجام کاری که من گفتمYou have made your fortune doing exactly what I asked you to do.
توام ایندتو ساختی با انجام کارهایی که من ازت خواستمAnd you have made your fortune doing exactly what I asked you to do.
تو رو دوست دارم نه تنها بخاطر چیزی كه از خودت ساختی بلكه بخاطر چیزیه كه داری از من میسازیI love you not only for what you have made of yourself, but for what you are making of me.
پس همه اونا رو از خودت ساختی؟So, you made all of that up?
. تو اونو ساختی .You made her.
خوبه الان ازت يه چيزي مي سازمThat's okay. I made you something.
...تو که منو ميشناسي مالک.دستکش از پوست بچه مي سازم ولي از پوست بچه ي واقعيOh, you know me, Malc. Kid gloves... but made from real kids.
چند وقتی میشه که مراحل آماده‌سازی کار انجام شده .و ترتیب نکات اصلی داده شدهPreparations have been made for some time now certain matters arranged.
در واقع تنها چيزي كه اين شب را پر معني مي‌سازد صبح قبلي آن بود...In fact, the only thing that made this night significant was the morning it preceded.
این چیزی است که سیستم ارزش‌ها و سبک زندگی را قدرتمند می‌سازدThis is what made the Values and Lifestyles system so powerful.
"اينها چيزي رو که هستيم مي سازند"They made us who we are.
من يه فيلم انگليسي بين اللملي با شما خواهم ساخت خيلي خوبه.l will make one international English film with you.
من يه بچه اي از عشق خواهم ساختI will make a desperate tender of my child's love.
فیلم رو بساز - - No. - You make video!- You make video!
يه قلب آروم تپنده و بدون لحظه اي آرامش يه داستان خارق العاده از من بسازA searing loneliness, a pacing heart, and not a moment's peace... make up a wonderful story of mine;
من گفتم بچه جون يه چهار بساز 500تا بدهI say the kid makes the four. Give me $500.
اگه تصميم گرفتي خون دشمنانت را بريزي ! بگذار رودخانه اي از خون اونها جاري بشه , نه , اقيانوسي از خون بسازIf you will make blood flow, let it be a river, no, an ocean of blood.
بخواب، بعدش برگرد اينجا و .يه فيلم خوب بسازThen come back here and make a good movie.
اميدوارم دستگاه خوبي برات ساخته باشمWish I could make you vanish.

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

باختن
play

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'make':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In