ازدواج کردن [ezdevâj kardán] (to marry) conjugation

Persian
79 examples

Conjugation of eiti

present
past
Stems
ازدواج کن
ezdevâj kon
marry
ازدواج کرد
ezdevâj kard
married
Participles
ازدواج کننده
ezdevâj konandé
marrying
ازدواج کرده
ezdevâj kardé
married
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Present imperfect tense
ازدواج می‌کنم
ezdevâj mí-konam
I marry
ازدواج می‌کنی
ezdevâj mí-koni
you marry
ازدواج می‌کند
ezdevâj mí-konad
he/she marries
ازدواج می‌کنیم
ezdevâj mí-konim
we marry
ازدواج می‌کنید
ezdevâj mí-konid
you all marry
ازدواج می‌کنند
ezdevâj mí-konand
they marry
Present progressive tense
دارم ازدواج می‌کنم
dấram ezdevâj mí-konam
I am marrying
داری ازدواج می‌کنی
dấri ezdevâj mí-koni
you are marrying
دارد ازدواج می‌کند
dấrad ezdevâj mí-konad
he/she is marrying
داریم ازدواج می‌کنیم
dấrim ezdevâj mí-konim
we are marrying
دارید ازدواج می‌کنید
dấrid ezdevâj mí-konid
you all are marrying
دارند ازدواج می‌کنند
dấrand ezdevâj mí-konand
they are marrying
Present perfect tense
ازدواج کرده‌ایم
ezdevâj kardé-im
I have married
ازدواج کرده‌اید
ezdevâj kardé-id
you have married
ازدواج کرده‌اند
ezdevâj kardé-and
he/she has married
ازدواج کرده‌ام
ezdevâj kardé-am
we have married
ازدواج کرده‌ای
ezdevâj kardé-i
you all have married
ازدواج کرده است
ezdevâj kardé ast
they have married
Past tense
ازدواج کردیم
ezdevâj kárdim
I married
ازدواج کردید
ezdevâj kárdid
you married
ازدواج کردند
ezdevâj kárdand
he/she married
ازدواج کردم
ezdevâj kárdam
we married
ازدواج کردی
ezdevâj kárdi
you all married
ازدواج کرد
ezdevâj kard
they married
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Past aorist tense
ازدواج کنم
ezdevâj kónam
I married
ازدواج کنی
ezdevâj kóni
you married
ازدواج کند
ezdevâj kónad
he/she married
ازدواج کنیم
ezdevâj kónim
we married
ازدواج کنید
ezdevâj kónid
you all married
ازدواج کنند
ezdevâj kónand
they married
Past imperfect tense
ازدواج می‌کردیم
ezdevâj mí-kardim
I used to marry
ازدواج می‌کردید
ezdevâj mí-kardid
you used to marry
ازدواج می‌کردند
ezdevâj mí-kardand
he/she used to marry
ازدواج می‌کردم
ezdevâj mí-kardam
we used to marry
ازدواج می‌کردی
ezdevâj mí-kardi
you all used to marry
ازدواج می‌کرد
ezdevâj mí-kard
they used to marry
Past progressive tense
داشتیم ازدواج می‌کردیم
dấštim ezdevâj mí-kardim
I was marrying
داشتید ازدواج می‌کردید
dấštid ezdevâj mí-kardid
you were marrying
داشتند ازدواج می‌کردند
dấštand ezdevâj mí-kardand
he/she was marrying
داشتم ازدواج می‌کردم
dấštam ezdevâj mí-kardam
we were marrying
داشتی ازدواج می‌کردی
dấšti ezdevâj mí-kardi
you all were marrying
داشت ازدواج می‌کرد
dâšt ezdevâj mí-kard
they were marrying
Pluperfect tense
ازدواج کرده بودم
ezdevâj kardé búdam
I had married
ازدواج کرده بودی
ezdevâj kardé búdi
you had married
ازدواج کرده بود
ezdevâj kardé bud
he/she had married
ازدواج کرده بودیم
ezdevâj kardé búdim
we had married
ازدواج کرده بودید
ezdevâj kardé búdid
you all had married
ازدواج کرده بودند
ezdevâj kardé búdand
they had married
من/man
تو/tó
او/u
ما/mā
شما/šomā
آنها/ānhā
Future tense
ازدواج خواهم کرد
ezdevâj xâhám kard
I will marry
ازدواج خواهی کرد
ezdevâj xâhí kard
you will marry
ازدواج خواهد کرد
ezdevâj xâhád kard
he/she will marry
ازدواج خواهیم کرد
ezdevâj xâhím kard
we will marry
ازدواج خواهید کرد
ezdevâj xâhíd kard
you all will marry
ازدواج خواهند کرد
ezdevâj xâhánd kard
they will marry
Imperative mood
-
ازدواج بکنید
ezdevâj békonid
you marry
-
-
ازدواج بکن
ezdevâj békon
you all marry
-
Subjunctive present tense
ازدواج بکنم
ezdevâj békonam
I have married
ازدواج بکنی
ezdevâj békoni
you have married
ازدواج بکند
ezdevâj békonad
he/she have married
ازدواج بکنیم
ezdevâj békonim
we have married
ازدواج بکنید
ezdevâj békonid
you all have married
ازدواج بکنند
ezdevâj békonand
they have married
Subjunctive past tense
ازدواج کرده باشیم
ezdevâj kardé bấšim
I marry
ازدواج کرده باشید
ezdevâj kardé bấšid
you marry
ازدواج کرده باشند
ezdevâj kardé bấšand
he/she marry
ازدواج کرده باشم
ezdevâj kardé bấšam
we marry
ازدواج کرده باشی
ezdevâj kardé bấši
you all marry
ازدواج کرده باشد
ezdevâj kardé bấšad
they marry

Examples of ازدواج کردن

Example in PersianTranslation in English
ميتونه با ازدواج کردن با خواهر شما خودش رو نجات بده؟Could he cover up by marrying her?
به خاطر غيرمشروعيت و ناداني ازدواج کردن با يک کشاورز قابل احترام باهوش؟For illegitimacy and ignorance... to marry to a respected, intelligent farmer?
اين همه آدم قرار ازدواج گذاشتن پدر و مادرمون هم با هم ازدواج کردنI can't say yes to marrying someone, - Why not?
خوب،درخواست ازدواج کردن هميشه جواب ميدهWell, that "ask you to marry him" always works.
ازدواج کردن دو هفته بعد از طلاق؟ اين خيلي تابلو هست- And you get to marry for one week and after divorce... it sucks!
شوهرت را رها کن و با من ازدواج کن ...Leave the husband and why not marry him instead?
. پول رو فراموش کن ، فقط بخاطر عشق ازدواج کنForget about money. Just marry for love
خوب برو و باهاش ازدواج کن،ولي عجله کن چون اون پنج ماهه تو خونه ي منه و وقتش تمومه و ميخام بندازمش بيرونGo ahead and marry her, but hurry up because she's been at my house 5 months.
ناتاليا! خواهش مي کنم با من ازدواج کنNatalia, l beg of you, marry me.
زندگي پس با من ازدواج کن- To live! - Then marry me.
يوهان استافر با من ازدواج کرد"Johann Stauffer married me."
. تعجبی نداره که براد بیشاپ باهاش ازدواج کرد"No wonder Brad Bishop married her, the lucky stiff."
. رستورانیه که دوستم سیکو ، توش ازدواج کردIt's the restaurant where my friend Seiko got married
اون با برادرم زيگفريد ازدواج کرد و 6 تا بچه بدنيا اوردShe married my brother Sigfrid and had six children.
...کسي که با دختر رئيس ازدواج کرد کسي که انتظار داشت کسي بشه نه هيچ کسWho's married to the president's daughter who's expected to be somebody.
.اون رفته و با آقاي کندي ِ من ازدواج کردهShe's gone and married my Mr. Kennedy.
،اون عاشق من بود .و اون رفته و باهاش ازدواج کردهHe's my beau, and she's gone and married him.
اون ازدواج کرده؟Was he married?
خانم سه بار ازدواج کرده اندMadame has been married three times.
. بیخیال ، ازدواج کردهGive up. She's married
من دارم با برایس کتلدج ازدواج می‌کنمI'm marrying Brice Catledge.
با من ازدواج می‌کنی؟Will you marry me?
.تو باهام ازدواج می‌کنیYou will marry me.
ازدواج می‌کنید؟Will you marry?
‏ ما دیروز با هم ازدواج کردیم "تونی"‏We married yesterday.
واقعا ازدواج کردیمReally married.
، ما شش ماه بعد ازدواج کردیم . و مدتی در خیابان لوبوتکس زندگی کردیمWe were married six months later, and lived for a while on the Rue Lebouteux.
. وقتی ازدواج کردیم ، به این خوبی نبودیYou didn´t look this good when we were married.
، در حقیقت ، توی 40 سالی که با هم ازدواج کردیم . هیچوقت با هم نرفتیم سینماActually, in the forty years we were married, we never went to the movies together.
یه دقیقه صبر کن ببینم.شما تو اتاق اورژانس ازدواج کردید؟Wait a minute. You got married in an emergency room?
تو روسیه ازدواج کردید؟Were you married in Russia?
،بزارید ببینم شما ازدواج کردید؟Let's see. Are you married?
چه مدته که ازدواج کردید؟- How long have you been married?
با هم ازدواج کردید؟Y'all getting married?
خدايا،تو که دلت نميخواد مثل اونايي که ازدواج کردند باشيم. ميخواي؟Jesus, you don't want it to be like we're married, do you?
هفته پيش با هم ازدواج کردندThey got married last week.
براي هر کسي با هر شعوري .معنيش روزيه که اونا با هم ازدواج کردندTo anybody with any sense, that means the day they got married.
والدين ما در 1923 ازدواج کردندJust that our parents got married in 1923.
اون من رو مجبور به ازدواج کردندBut they're the ones who forced me to get married.
. من باهاش ازدواج کردمI married her.
من با دختري ازدواج کردم که در دوره آموزشيم در تگزاس باهاش آشنا شدمI married a girl I met when I was in training in Texas.
،بيشتر به خاطر رفاه حال اون و خودم ازدواج کردم"As much for his sake as mine, I married."
، من یه بار ازدواج کردم و تو هم میدونی . و یکبار ازدواج برای یک مرد کافیهI've been married once, you know that, and once is enough for a man like me.
، من با مردی ازدواج کردم ، که پنج سال پیش در توکیو ، عاشقش شدمI got married to the man I loved in Tokyo five years ago
بهشون میگی ازدواج کردی؟-You tell them you're married?
ازدواج کردی ؟Were you married?
تو ازدواج کردی؟- Are you married?
.بس کن بابا, ازدواج کردی که 21.- Come on, man. You've been married.
- گفتی 10 سال؟ - تو وقتی 24 سالت بود ازدواج کردی؟You get married when you were, like, 24?
.من دوست ندارم ازدواج کنمAnd I don't like being married.
. من نمیخوام با لیندا گری ازدواج کنمI don't want to be married to Linda Gray,
. تصمیم گرفتم برم توکیو و ازدواج کنم...I've decided to go back to Tokyo and get married
، اگه من با " کازو " ازدواج کنم . شاید شوهرت خوشحال بشهMaybe your husband would be happy if I married Kazuo
فقط ميدونم من نميخوام ازدواج کنم لااقل الان نمي خوامI don't wanna get married. Not yet, anyway.
. یعنی میخوای ازدواج کنی - این منو وسوسه میکنه ؟- You mean you want to get married. -Does that make me a freak?
. باید فورا" ازدواج کنیYou should get married quickly
برو هیولای وحشی - تو با هیچ مردی نباید ازدواج کنی ، جز من -- Monstrous villain, go! - Rhou must be married to no man but me.
تو با هیچ مردی نباید ازدواج کنی ، جز منThou must be married to no man but me.
سعی کن باهاش ازدواج کنیTry being married to her.
مادرم هم پيش از آنکه ازدواج کند پرستار بودMy mother was also a nurse before she married.
قبل از اینکه با هم ازدواج کنیمIt was before we were married.
ما با حلقۀ اون نمی تونیم ازدواج کنیم تو گفتی که تغییر کرده ایWe ain't getting married with his ring. You said you'd changed.
پی نوشت : اگر روزی خواستیم ترک دنیا رو ول کنیم و از صومعه خارج بشیم می تونیم با هم ازدواج کنیم و بچه دار بشیمP.S. lf we didn't end up taking our vows of celibacy, we could maybe get married and have a family with some niños.
فقط باید ازدواج کنیم.We can only get married.
اگر ما فردا ازدواج کنیم من نهایتن , سالی 50 پوند جهاز به خونه میتونم ببرم.If we could only be married tomorrow, I would be happy to live on £50 a year.
...و "میندی" میدونی اگه همه چی خوب پیش رفت ...و قرار شد شما دو تا ازدواج کنید و بچه دار بشید... دعا میکنم بچه تون دماغشو از تو و موهاشو از باباش به ارث ببره...And, Min, you know, if everything works out and you guys end up getting married and having kids I hope they have his old hairline and your old nose!
شما خوشبخت هستید . اون ها بهتون اجازه نمیدند ازدواج کنیدYou two so lucky they don't let you get married.
من از شما می خوام ظرف یک سال ازدواج کنیدI want you to get married in one year.
همه مردم وقتي مي خواهند ازدواج کنند دلشون مي خواد که بي همتا باشندAmy, people ought to be alone when they get married.
دخترا بايد بالاخره يه وقتي .ازدواج کنندA girl has to get married some time.
تو دختر احمقي هستي چرا بعضي ها دوست دارند ازدواج کنند؟You silly girl. Why do people want to get married?
حتي تو پارتي‌هاي خيابون پارک از ما بهترون معشوقه‌هايي که تصميم دارند ازدواج کنند هم در حال چرخيدن هستندFrom the parties of the Park Avenue smart set to sweethearts who want to be married in the swing of things.
خب ، برای من خیلی تضعیف روحیه که مردم ازدواج کنند و برند.Well, I take it very ill when people get married and go away.
پسرم دو ماه قبل با چيسه ازدواج کرده بودMy son had married Chise only two months prior.
ظاهرا بدون اطلاع و يا رضايت من .باهم ازدواج کرده بودندApparently they had married without my knowledge or consent.
من با دختر شما , سوزي ازدواج خواهم کرد , رئيسPresident, I will marry your daughter, Susy
.پس تو با السهیم ازدواج خواهی کردSo you will marry Al Sah-him.
ولي تو خيلي پيري ... پرنسس با من ازدواج خواهد کردThe princess will marry me!
..."و "آريا ...با پسرش "والدرون" ازدواج خواهد کردAnd Arya will marry his son Waldron

More Persian verbs

Related

Not found
We have none.

Similar

Not found
We have none.

Similar but longer

Not found
We have none.

Other Persian verbs with the meaning similar to 'marry':

None found.
Learning languages?

Receive top verbs, tips and our newsletter free!

Languages Interested In