شناختن (šenâxtán) conjugation

Conjugate شناختن (šenâxtán) - know

Stems

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
present
شناسšenâs know
past
شناختšenâxt known

Participles

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
present
شناسندهšenâsandé knowing
past
شناختهšenâxté known

Present imperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
می‌شناسیمmí-šenâsim I know
تو/tó
می‌شناسیدmí-šenâsid you know
او/u
می‌شناسندmí-šenâsand he/she knows
ما/mā
می‌شناسمmí-šenâsam we know
شما/šomā
می‌شناسیmí-šenâsi you all know
آنها/ānhā
می‌شناسدmí-šenâsad they know

Present progressive tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
داریم می‌شناسیمdấrim mí-šenâsim I am knowing
تو/tó
دارید می‌شناسیدdấrid mí-šenâsid you are knowing
او/u
دارند می‌شناسندdấrand mí-šenâsand he/she is knowing
ما/mā
دارم می‌شناسمdấram mí-šenâsam we are knowing
شما/šomā
داری می‌شناسیdấri mí-šenâsi you all are knowing
آنها/ānhā
دارد می‌شناسدdấrad mí-šenâsad they are knowing

Present perfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
شناخته‌امšenâxté-am I have known
تو/tó
شناخته‌ایšenâxté-i you have known
او/u
شناخته استšenâxté ast he/she has known
ما/mā
شناخته‌ایمšenâxté-im we have known
شما/šomā
شناخته‌ایدšenâxté-id you all have known
آنها/ānhā
شناخته‌اندšenâxté-and they have known

Past tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
شناختمšenấxtam I knew
تو/tó
شناختیšenấxti you knew
او/u
شناختšenâxt he/she knew
ما/mā
شناختیمšenấxtim we knew
شما/šomā
شناختیدšenấxtid you all knew
آنها/ānhā
شناختندšenấxtand they knew

Past aorist tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
شناسیمšenấsim I knew
تو/tó
شناسیدšenấsid you knew
او/u
شناسندšenấsand he/she knew
ما/mā
شناسمšenấsam we knew
شما/šomā
شناسیšenấsi you all knew
آنها/ānhā
شناسدšenấsad they knew

Past imperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
می‌شناختمmí-šenâxtam I used to know
تو/tó
می‌شناختیmí-šenâxti you used to know
او/u
می‌شناختmí-šenâxt he/she used to know
ما/mā
می‌شناختیمmí-šenâxtim we used to know
شما/šomā
می‌شناختیدmí-šenâxtid you all used to know
آنها/ānhā
می‌شناختندmí-šenâxtand they used to know

Past progressive tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
داشتم می‌شناختمdấštam mí-šenâxtam I was knowing
تو/tó
داشتی می‌شناختیdấšti mí-šenâxti you were knowing
او/u
داشت می‌شناختdâšt mí-šenâxt he/she was knowing
ما/mā
داشتیم می‌شناختیمdấštim mí-šenâxtim we were knowing
شما/šomā
داشتید می‌شناختیدdấštid mí-šenâxtid you all were knowing
آنها/ānhā
داشتند می‌شناختندdấštand mí-šenâxtand they were knowing

Pluperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
شناخته بودیمšenâxté búdim I had known
تو/tó
شناخته بودیدšenâxté búdid you had known
او/u
شناخته بودندšenâxté búdand he/she had known
ما/mā
شناخته بودمšenâxté búdam we had known
شما/šomā
شناخته بودیšenâxté búdi you all had known
آنها/ānhā
شناخته بودšenâxté bud they had known

Future tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
خواهیم شناختxâhím šenâxt I will know
تو/tó
خواهید شناختxâhíd šenâxt you will know
او/u
خواهند شناختxâhánd šenâxt he/she will know
ما/mā
خواهم شناختxâhám šenâxt we will know
شما/šomā
خواهی شناختxâhí šenâxt you all will know
آنها/ānhā
خواهد شناختxâhád šenâxt they will know

Imperative mood

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
تو/tó
بشناسیدbéšenâsid know!
شما/šomā
بشناسbéšenâs know!

Subjunctive present tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
بشناسیمbéšenâsim I have known
تو/tó
بشناسیدbéšenâsid you have known
او/u
بشناسندbéšenâsand he/she have known
ما/mā
بشناسمbéšenâsam we have known
شما/šomā
بشناسیbéšenâsi you all have known
آنها/ānhā
بشناسدbéšenâsad they have known

Subjunctive past tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
شناخته باشمšenâxté bấšam I know
تو/tó
شناخته باشیšenâxté bấši you know
او/u
شناخته باشدšenâxté bấšad he/she know
ما/mā
شناخته باشیمšenâxté bấšim we know
شما/šomā
شناخته باشیدšenâxté bấšid you all know
آنها/ānhā
شناخته باشندšenâxté bấšand they know

Feedback: Noticed a mistake? Have a suggestion?

Have you noticed a mistake or a bug here somewhere on this page? Have ideas how we can improve our content? Submit a request for us and we will do our best to take your feedback into account!

Usage information for شناختن

This verb can also mean the following: define, discern, be acquainted with, distinguish, describe, recognize

Examples of شناختن

Example in PersianTranslation in EnglishFm.
شناختن اونا به منزله حذف شدن اوناستTo know them is to eliminate them.
من براي شناختن آخرين بودم[Music] I was the last to know [Music]
شايد بايد يه خنجر .جنگلي بگيريم واسه شناختن همديگه قبل از اون بايدوانمودکنيم .ازدواج کرديمMaybe we should take a wild stab at getting to know each other before we have to pretend we're married.
اونها همديگر رو نمي شناختن و . به هيچ وجه کوتاه نمي اومدنThey don't know each other, so nobody wants to back down.
.من افتخار شناختن شما رو ندارمI don't have the honor of knowing you.
در اين مثال راجع به قتل اشخاص شناس يا ناشناسIn this instance, as to the murder of known or unknown persons.
حالا ميدونيد که اون يه دارو شناس هستAnd you know, now he's a pharmacist guy and....
کي متوجه شدي که دلت ميخواد ستاره شناس بشي؟When did you know you wanted to be an astronomer?
از طرف وطن حق‌شناس" ".به کهنه‌فروش ناشناسTo the Unknown Ragman, the Grateful Motherland.
من الن لوپژ هستم،دکتر عصب شناس تو،دکتر کشتون رو هم که ميشناسيI'm Alain Lepage, your neurologist. You know Dr. Cocheton, of course.
.شايد تو اونو بشناسي .اينجا هيچکس اونو نمي شناختMaybe you have known her. Nobody around here used to know her.
او به مانند اسکاتي مادلن را ،تا موزه لژيون دونور دنبال کرده بود تا مقابل پرتره زني که .مادلن نبايد مي شناختHe'd followed Madeleine - as Scottie had done - to the Museum of the Legion of Honor, before the portrait of a dead woman she shouldn't have known.
، بابت بقیه-ی شب متأسفم . باید شناخت بیشتری پیدا میکردمSorry about the other night. I should have known better.
اگر قبل از اینکه شما رو ترک می کردم، شناخت .بهتری از همدیگه میداشتیم، این لحظه ارزش بیشتری داشتIf we had known each other better, my leaving would actually mean something.
منو به عنوان فيلسوف خواهد شناخت ؟Will I be known as the philosopher?
...من ميگم که مردي با استعداد و حرفه شما بايد شگفت انگيز ترين خبر شناخته شده در زمان خود باشدI say this knowing a man of your caliber and your profession must have known some astounding things in his time.
...شما درباره نظم بيمارستان سنت جان اورشليم که بعد ها به عنوان شواليه هاي يونان شناخته شده، چي مي دونين؟What do you know of the Order of the Hospital of Saint John of Jerusalem later known as the Knights of Rhodes?
خوب، آقا، ما فقط مرداني هستيم که بايد بهتر شناخته ميشديمWell, sir, we mere men should have known better.
اقاي مايکل جي اسکلي که با نام جاني فرندلي هم شناخته ميشوند،حضور دارند؟MichaelJ. Skelly, also known as Johnny Friendly, president.
او بازرگان بسيار شناخته شده اي بودHe was a very well-known merchant.
...همسرت، دخترت، دختر من هر کسی که می‌شناسیم و دوست داریمYour wife, your daughter, my daughter... everyone we know and love...
آدم‌های زیادی هستن ...که هردومون می‌شناسیم که فکر می‌کنن ،فنسکی" چیزی که حقش بود سرش اومد"There's a lot of people we both know that think that Fensky got what was coming to him...
‏و بهترین خوش‌گذرونی تاریخ رو ‏ خراب کنم، ‏فقط به این خاطر که یه جورای همدیگه رو می‌شناسیم؟- And totally blow the coolest gig ever just because we kinda, sorta know each other?
.خب، فکر کنم همدیگه رو می‌شناسیدWell, I guess y'all know each other.
منو می‌شناسید؟You know me?
‏شما دوتا همدیگه رو می‌شناسید؟You two know each other?
.من تو رو می‌شناسمI know you.
من تو رو می‌شناسم، خپل؟- Do I know you, Tubby?
- ،من اونو از وقتی 12 سالم بود می‌شناسم-I've known him since I was 12 years old.
شما رو می‌شناسم؟Um, do I know you?
.فکر کنم این یارو رو می‌شناسمI think I know this guy.
.تو فکر می‌کنی منو می‌شناسی، ولی نمی‌شناسیYou think you know me, but you don't.
.اون به صورت کسی که می‌شناسی میاد پیشتHe will come to you as someone you know...
این مرد رو می‌شناسی؟- You know this man?
اون بچه لیام رو می‌شناسی همونی که با زیرشلواری رفت مدرسه و با چک صد دلاری خرید می‌کرد؟You know that kid Liam who wears pajama pants to school... and pays for things with a hundred-dollar bill?
سرآشپزای بالاشهر رو می‌شناسی؟You know them chefs in them uptown restaurants?
من فقط ميل دارم من شما را--ام شناخته‌ام تمام‌من من‌من تمام زندگىI just feel like I have known you my- my-my whole- my whole life.
اين چه زندگي‌اي است که شناخته‌امWhat a life I might have known
اون ریکی که من تو پاریس می شناختم ، اون منو می فهمید ، می تونم به اون بگمThe Rick l knew in Paris, l could tell him, he'd understand.
من يك جادوگر را مي‌شناختمI knew of one...
همون اول كه ديدمتون شما رو شناختمI knew when I saw you.
من پيش از تو اون رو شناختم، قبل از تو عاشقش شدم اما به اندازه‌ي تو خوش‌شانس نبودمI knew her before you, I loved here before you... but I wasn't as lucky as you.
ولي من يکي از کله گنده هاي کمپاني رو مي شناختم که از من خوشش مي اومدBut I knew a big shot over there who 'd always liked me.
تو چشم‌هام نگاه ...کردی و بدون اینکه چیزی ازم بدونی بهتر از خودم من رو شناختیYou looked into my eyes, and without even knowing me, you knew me better than I know myself.
ما اونو به سختی شناختیمWe hardly knew her.
چرا , آنها به سختي همديگر را مي شناختندWhy, they hardly knew each other.
اما قبل از اينكه اونها كشيش و خاخام بشند دو تائيشون اين دختره رو شناختند- But before they were a priest and a rabbi... they both knew this girl.
مرداني که اسکندر رو مي شناختندMen that knew Alexander...
،از امنتيشون خيلي خوشحال بودن ،فقط خبراي خوبو مي شناختند از اينکه دنياشون يه ذره روي يه شبدره بي خبر بودند بي خبر از اينکه زندگي شيرينشون مي تونه تموم بشهReally happy in safe, knowing only good news, unaware that their world was a speck on a clover, unaware the sweet life they knew might be old
"اون ها کاملا تو رو مي شناختند "تيت اما من اون ها رو نمي شناختمThey totally knew you, Tate. But I don't know them.
تو قطعاً وحشي ترين و غير قابل پيش بيني ترين فردي هستي که من مي شناسمYou're absolutely the wildest, most unpredictable person I ever knew.
.من بهشون گفتم تو مشکلي نداري .من تو رو از 21 سالگي مي شناسمI told 'em you were OK. I knew you.
يک روز , خواهرم ازم پرسيد که پرفسور گِنتلي رو مي شناسمOne day, my sister asked if I knew Professor Gentile
من محمد رو از وقتي يتيم بود و چوپاني مي کرد مي شناسمI knew Muhammad when he was an orphan minding sheep
بهشون گفتم که من توي همون محله زندگي مي کنم اوضاع آدماي اونجا رو مي شناسم و از اين مزخرفاتTold them I was from the same neighbourhood as the accused, knew the mentality of the area, blah, blah, blah.
.می دونستم، پروفسور بروم اینا رو گفته - .تو پروفسور بروم رو نمی شناسی --I knew Professor Broome, young man. -You don't know Professor Broome.
چون الینایی که من سابقاً می‌شناختمBecause the elena that I used to know
نه تنها شما، بلکه اين مبارزين امروز .حريف‌هاي خودشون رو خواهند شناختNot just you, but even these fighters will know who they will be facing in the ring.
اما درباره گاوه قرمز ، او وقتي ببيندت خيلي راحت تورا خواهد شناختBut the Red Bull will know you when he sees you; so you are safer here.
فقط پيمان حقيقت واقعى را خواهد شناخت.Only the Covenant will know the real truth.
حريفت رو بشناس . بدون كه مي خواد چه كار كنه قبل از اينكه انجام بدهStudy your opponent. so you know what he'll do before he does it.
اينجا بشناس مشناس نداريم...There'll be no knowing here.
به هر حال، فقط مردمي که مي خوان تو رو بازي بدن بشناس و اين کاريه که اونا مي خوان انجام بدن ميفهمي؟Anyway, just know people are gonna manipulate you, and that's how they're gonna do it.
اولين قانون درگيري، هميشه هدفت رو بشناسFirst rule of engagement, always know your target.
،چون اونا بهت دروغ میگن و تو نمیگی ،کسی رو که دفعه بعد باهاش می خوابی بشناس وحشتناکه'Cause they're living with you, you don't know who you're sleeping next to.
اگه دکتر شمرونو درست شناخته باشم، که شناختم مي‌خواد يه خُرده خودشو تو دل ما جا کنهIf I know Dr. Shameron-- and I think I do-- she'll want this chance for a little stuff-strutting.

Questions and answers about شناختن conjugation

Still don't understand something? Ask and receive a reply!

Ask us a question about this word and get it replied to here. Questions are answered by experienced language speakers.

Ask question about شناختن
Work in progress

Help us become the best conjugation resource. Find out more.

Tip: CTRL + M for navigation!

You can access a quick navigation menu with the shortcut 'CTRL + M'.

Learn languages with our Interlinear books!

Check out our new product - novel subtitled books in many languages to get reading practice!

Try out

Receive most useful verbs, tips and other info free!

Select the language(s) you're interested in

Similar verbs

VerbTranslation
Same length:
گداختنmelt
نواختنcaress

Other Persian verbs with the meaning know

Verb
دانستن