باور کردن (bâvar kardán) conjugation

Conjugate باور کردن (bâvar kardán) - believe

Stems

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
present
باور کنbâvar kon believe
past
باور کردbâvar kard believed

Participles

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
present
باور کنندهbâvar konandé believing
past
باور کردهbâvar kardé believed

Present imperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور می‌کنیمbâvar mí-konim I believe
تو/tó
باور می‌کنیدbâvar mí-konid you believe
او/u
باور می‌کنندbâvar mí-konand he/she believes
ما/mā
باور می‌کنمbâvar mí-konam we believe
شما/šomā
باور می‌کنیbâvar mí-koni you all believe
آنها/ānhā
باور می‌کندbâvar mí-konad they believe

Present progressive tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
داریم باور می‌کنیمdấrim bâvar mí-konim I am believing
تو/tó
دارید باور می‌کنیدdấrid bâvar mí-konid you are believing
او/u
دارند باور می‌کنندdấrand bâvar mí-konand he/she is believing
ما/mā
دارم باور می‌کنمdấram bâvar mí-konam we are believing
شما/šomā
داری باور می‌کنیdấri bâvar mí-koni you all are believing
آنها/ānhā
دارد باور می‌کندdấrad bâvar mí-konad they are believing

Present perfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور کرده‌امbâvar kardé-am I have believed
تو/tó
باور کرده‌ایbâvar kardé-i you have believed
او/u
باور کرده استbâvar kardé ast he/she has believed
ما/mā
باور کرده‌ایمbâvar kardé-im we have believed
شما/šomā
باور کرده‌ایدbâvar kardé-id you all have believed
آنها/ānhā
باور کرده‌اندbâvar kardé-and they have believed

Past tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور کردمbâvar kárdam I believed
تو/tó
باور کردیbâvar kárdi you believed
او/u
باور کردbâvar kard he/she believed
ما/mā
باور کردیمbâvar kárdim we believed
شما/šomā
باور کردیدbâvar kárdid you all believed
آنها/ānhā
باور کردندbâvar kárdand they believed

Past aorist tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور کنیمbâvar kónim I believed
تو/tó
باور کنیدbâvar kónid you believed
او/u
باور کنندbâvar kónand he/she believed
ما/mā
باور کنمbâvar kónam we believed
شما/šomā
باور کنیbâvar kóni you all believed
آنها/ānhā
باور کندbâvar kónad they believed

Past imperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور می‌کردمbâvar mí-kardam I used to believe
تو/tó
باور می‌کردیbâvar mí-kardi you used to believe
او/u
باور می‌کردbâvar mí-kard he/she used to believe
ما/mā
باور می‌کردیمbâvar mí-kardim we used to believe
شما/šomā
باور می‌کردیدbâvar mí-kardid you all used to believe
آنها/ānhā
باور می‌کردندbâvar mí-kardand they used to believe

Past progressive tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
داشتم باور می‌کردمdấštam bâvar mí-kardam I was believing
تو/tó
داشتی باور می‌کردیdấšti bâvar mí-kardi you were believing
او/u
داشت باور می‌کردdâšt bâvar mí-kard he/she was believing
ما/mā
داشتیم باور می‌کردیمdấštim bâvar mí-kardim we were believing
شما/šomā
داشتید باور می‌کردیدdấštid bâvar mí-kardid you all were believing
آنها/ānhā
داشتند باور می‌کردندdấštand bâvar mí-kardand they were believing

Pluperfect tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور کرده بودیمbâvar kardé búdim I had believed
تو/tó
باور کرده بودیدbâvar kardé búdid you had believed
او/u
باور کرده بودندbâvar kardé búdand he/she had believed
ما/mā
باور کرده بودمbâvar kardé búdam we had believed
شما/šomā
باور کرده بودیbâvar kardé búdi you all had believed
آنها/ānhā
باور کرده بودbâvar kardé bud they had believed

Future tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور خواهیم کردbâvar xâhím kard I will believe
تو/tó
باور خواهید کردbâvar xâhíd kard you will believe
او/u
باور خواهند کردbâvar xâhánd kard he/she will believe
ما/mā
باور خواهم کردbâvar xâhám kard we will believe
شما/šomā
باور خواهی کردbâvar xâhí kard you all will believe
آنها/ānhā
باور خواهد کردbâvar xâhád kard they will believe

Imperative mood

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
تو/tó
باور بکنیدbâvar békonid believe!
شما/šomā
باور بکنbâvar békon believe!

Subjunctive present tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور بکنیمbâvar békonim I have believed
تو/tó
باور بکنیدbâvar békonid you have believed
او/u
باور بکنندbâvar békonand he/she have believed
ما/mā
باور بکنمbâvar békonam we have believed
شما/šomā
باور بکنیbâvar békoni you all have believed
آنها/ānhā
باور بکندbâvar békonad they have believed

Subjunctive past tense

Persian FormTransliterationEnglish TranslationEx.
من/man
باور کرده باشمbâvar kardé bấšam I believe
تو/tó
باور کرده باشیbâvar kardé bấši you believe
او/u
باور کرده باشدbâvar kardé bấšad he/she believe
ما/mā
باور کرده باشیمbâvar kardé bấšim we believe
شما/šomā
باور کرده باشیدbâvar kardé bấšid you all believe
آنها/ānhā
باور کرده باشندbâvar kardé bấšand they believe

Feedback: Noticed a mistake? Have a suggestion?

Have you noticed a mistake or a bug here somewhere on this page? Have ideas how we can improve our content? Submit a request for us and we will do our best to take your feedback into account!

Usage information for باور کردن

There is no additional usage information for the verb باور کردن.

Examples of باور کردن

Example in PersianTranslation in EnglishFm.
من چيزهاي زيادي براي باور کردن تو در مورد شهرتت ميدونمI know too much about your reputation to believe you.
ميبيني آقاي پريچت اونا باور کردن که سلاح هسته اي رو باز گذاشتن و اين کارها رو به طرز فوق العاده اي تغيير ميدهYou see, Mr Pritchett, they believe they've got an exposed core... ..and that changes things remarkably.
ترس از باور کردن هم اون رو غلط نمي کنهBeing afraid to believe it doesn't make it false.
باور کردن آنچه داره رخ ميده، سختهIt's hard to believe what's happening.
کي اهميت ميده وقتي فقط رقيبامون اينو باور کردن و پليس اصلا کاري نداره و ميدونه قاتل اصلي کيه-Who cares as long as it's our competitors who believe it and not the police?
آره، اما خواهش مي کنم حرفم رو باور کنYes, but please believe me.
، تو توی سن اون بودی ، اینجوری نبودی . باور کنAt your age you weren't like him, believe me.
.يوهان، کاري از دستم ساخته نيست، هيچي خواهش ميکنم باور کنJohann, I can't help it. I can't. Please believe that.
،اگه اين نامه بهت رسيد ...اينو باور کن"If this letter reaches you, believe this..."
نه،بلانچ- ...ميدونم که خوشت نمياد اينطوري احساساتي باهات حرف بزنم- ولي باور کن من بيشتر از اين احساساتي هستم که بتونم بهت بگمI know you hate me to talk sentimental but believe me, I feel more than I say.
واقعا باور کردHe actually believed...
اونم حرف رو باور کرد هري و اومد اينجا دنبالش بگردهShe believed me, Harry, and she came out here looking for him.
و بالاخره، در مورد گريس کليتون مي فهمي زن جواني که دروغ ها رو باور کرد هيچ وقت نفهميد که بهايي که ممکنه بابتش بدهAnd, finally, you will learn about Grace Clayton a young woman who believed the lies that this ad man was selling never realizing the price that she would pay would be her own tragic death.
پاتريک همه چي رو باور کرد پسرت گنج رو پيدا نکردPatrick believed every word you said. Besides, your son would have never found the treasure anyway.
.کسي که از اولش منو باور کرد - .اوه، هورتون -- Who believed me from the beginning. - On, Horton.
قاضي حرفت رو باور کردهThe judge believed you and found out...
گوردون هم چيزي رو که شنيده بود باور کرده بود - !- Gordon believed what he heard too.
داستان روباه نه دم رو باور کرده بوديمWe almost believed in the story of the fox with 9 tails.
- حرفتو باور کرده بودم- I believed you
و همشون باور کرده بودن که من اونمAnd they all believed that I was her.
.من حرفت رو باور می‌کنمI believe you.
حرفت رو باور می‌کنمI believe you.
‏حرفت رو باور می‌کنم، هرزه‌ی کوچولوی روانیI believe you, you crazy little tart.
من حرفش رو باور می‌کنمI believe her.
باور می‌کنمI do believe you.
! دروغهای مسخره و خودخواهانه‌اش رو باور می‌کنی- You believe his feeble, self-serving lies.
‏بگو باور می‌کنی که من از پس ‏پرواز کردن با یه هلی‌کوپتر آپاچی برمیامTell me you believe I can fly an Apache helicopter.
،شاید الان باورش نکنی ...اما در نهایت باور می‌کنی .که بخاطر همین باید به جنگیدن ادامه بدیYou may not believe it now, but you will, which is why you need to keep fighting.
و همشون رو باور کردمI believed them all.
...و من نه تنها حرفتو باور کردم، من در حقيقتAnd I not only believed you, I actually...
،و مثل يه احمق .من حرفت رو باور کردمAnd like an idiot, I believed you.
چون رفتار الکس رو ...ديدم و حرفهاش رو شنيدم . بنابراين باور کردمBecause l saw and l heard Alex... and l believed him.
...،ببين، لني ،من پليس مسئول مورد همسرت بودم .من حرفاتو باور کردمLook, Lenny,... ..I was the cop assigned to your wife's case, I believed you.
تو حرفهاش رو باور کردی. ‏you believed him.
و تو حرف اون را باور کردی ؟What, and you believed him, did ya?
.و تو باور کردی- .نه-- And you believed that.
.و تو باور کردی- .مهم نیست-- and you believed me. - Doesn't matter.
تو داستان منو باور کردی و ... حالا رینولدز مردهYou had believed my story, and... now Reynolds was dead.
براي اولين بار در زندگي ... باور کردند که کاري . کاملا از روي عشق انجام داده اندFor the first time in their lives, they believed that they had done something... purely out of love.
حرفاشو باور کردند؟And they believed him?
و دوستاني که .اين رو باور کردندAnd my friends who believed it.
...نمي تونم باور کنمI can't believed it...
ببين . حتي اگه باور کنم اين موضوع روLook even if I believed you
ميدونستم که نبايد هيچکدوم از .حرفاي تو رو باور کنمI knew I shouldn't have believed a single word that comes out of your mouth.
تا الان هر چيزي رو که ميخواستم باور کنم باورش کردم، کاانI believed everything that I want to believe until now, Kaan.
و اگر ما فرار کنيم مردم باور خواهند کرد چيزهايي که اون درباره من ميگهAnd if we run, the people will believe what she's saying about me.
هر کاري که کاراکورت به اينجا ،فرستاده شده تا انجام بده دولت آمريکا باور خواهد کرد که از جانب روس‏ها بودهWhatever Karakurt was sent here to do, the American government will believe that it was on behalf of Russia.
.مطمئن نيستم حرفاتو باور کرده باشمI'm not sure I believe you.
.مطمئن نیستم هنوزم باور کرده باشمI'm still not sure I believe it.

Questions and answers about باور کردن conjugation

Still don't understand something? Ask and receive a reply!

Ask us a question about this word and get it replied to here. Questions are answered by experienced language speakers.

Ask question about باور کردن
Work in progress

Help us become the best conjugation resource. Find out more.

Tip: CTRL + M for navigation!

You can access a quick navigation menu with the shortcut 'CTRL + M'.

Learn languages with our Interlinear books!

Check out our new product - novel subtitled books in many languages to get reading practice!

Try out

Receive most useful verbs, tips and other info free!

Select the language(s) you're interested in

Similar verbs

VerbTranslation
Same length:
بازی کردنplay
تصور کردنimagine